و های بدون پیشینه.
چشم هایم می سوزند.
هرگاه دروغ می گویی .
دوش آب سرد.
گریه داخل وان.
کسی نمی شنود.
یک بار گفتی دوست داشتی حمام شما هم وان داشت.
کثافت ها را می شوید. آب.
5/31/2005
5/29/2005
و چه بار عظیمیست ، پنهان شدن زیر خرواری از دروغ های رنگارنگ نامربوط ،
و چه فشاریست ، که دهان قفل شده ات را فقط گاه به گاه برای دروغ های کثیف باز کنی ،
و روز ها باشد ،هفته ها ، شاید ماه ها که در روز بیش از یکی دو دقیقه ، حرف نزده باشی.
ماه های کامل بیایند داخل آسمان ، و بروند ،
شب های منجمد ،
اشک های تلخ ،
و تلفن زنگ بخورد ، گرفتارم دختر ، گرفتارم ، یک "گوله سگ" گرفتار به قول تو.
می توانم این قرص ها را نخورم دیگر.
اما.
اگر هرگز حقیقتی وجود داشته بوده باشد ، همانست که حالا حس می کنم.
اگر هرگز تنفری...
اگر هرگز بغضی...
اگر هرگز نا امیدی...
جیغ و جیغ و جیغ.
5/28/2005
کرانه خواب های من ،
پرواز های یک طرفه ،
مرزهای نبودن او ،
حل شده با داده های غلط.
صبحدم که سپیده می زند ،
لادن که در خون غلطیده و
مادرانمان خیره به خودنمایی هر چیز ،
غیر از خودنمایی چشم هایمان.
مهین و اشک های بیهوده ی تو ،
زبان من که بدون فکر ، می راند ،
در دفاع از او ، گویا حقیقت مطلق باشد ،
هرچند خودم به آن معتقد نباشم این همه سال.
خواستن ولی هرگز ، حالت مرزی ندارد.
همچنان که مرگ پرواز یک طرفه ست.
و چشم های من در انتظار نگاه مادر،
که شاید ، مژده دهد ، حلی نو ، حقیقتی نو ، بازگشت ...
خیلی عدالت نمی طلبد که هر روز تلفن می زنند ،
خیلی عدالت نمی طلبد اگر هر روز ، روز خوب و بی دغدغه ایست ،
خیلی عدالت نمی طلبید دیشب ، که بگویی متاسفی .
همه می توانند تکرار کنند ، از پس ناله های مدفون من ،
متاسفیم . متاسفیم. متاسفیم
5/26/2005
به اندازه ی جیغ های مانده در گلو ،
به اندازه ی پیاده روی های بی پایان ،
به اندازه ی زخم های روی تنم ،
به اندازه ی اشک های انبار شده ،
به اندازه ی قدرت داخل بازوهایم و وسعت لبخندم
...
...
...
5/25/2005
می دانم هیچ موقع برای فهمیدن دیر نیست...
ولی این یکی را دیگر...خیلی دیر ، خیلی خیلی دیر ، فهمیدم.
سرم دارد سوت می کشد...چطور اینقدر دیر؟
توجیهم نکن دختر...من مقصرم.
Come, Solitude
I break all tears in you
For no time
A cure will be always mine
When destiny is now
On silent wings I ride
To return
Your bleeding heart must burn
To celebrate our faults
I Swear I will come back
Someday
Bring all the greys away
Oblivion arise
Come, destiny
Come, solitude
آفتاب نشی تو ، بری پشت ابرا ،
مروارید نشی بری ته دریا ،
رودخونه نشی بری قاطی سیلا ،
اگه اینجوری بشه...
خیلی خسته ام . گریم هم داره می ریزه تو شلوارم.
"تی تو" ببینم ، شهرام شبپره ردیفم می کنه...نه؟
داری نگام می کنی؟ از پشت سر ، هر جا که هستم ، اینجا که نشستم ، جلو نمی آی چرا؟
حست می کنم ، ولی تو حس نمی کنی که من زانوهام فشرده شده تو مغز خاموشم و نمی آی ، نمی خوای صورتمو ببینی ،
من اینجام ، لعنتی ، زار می زنم و تو صدای موزیکت نمی ذاره بشنوی ،
همتون اینجایید...
رسمتون اینه...
دور آدمو می گیرید و مامان بزرگ رو هول برش می داره ، بابابزرگ تب می کنه ، لابد موبایلم دست تو جا می مونه ، لابد هیچ کس زنگ زده و من نبودم ، لابد سقف ماشین سوراخه و آب می چکه روسرمون تو کارواش.
لابد اینجا تاریکه که منو نمی بینی ، لابد رنگ مونیتور رو بعد دیدن نوستالژیا کم نکردی ، نور کورت کرده ،
لابد داره برف می باره ، لابد من مغزم در دوران طفولیته ، لابد تو هم پر بیراه نمی گی مثل همه ، لابد مغزم فریز شده.
دیگه نمی خوام با نی کسی نوشابه بخورم.
5/21/2005
روی شیشه وقتی هوا تاریک است ، روی قاشق ، روی شیر ظرفشویی ، روی شیشه های کتابخانه ،روی سماور ، روی درهای دانشکده ، روی شیشه های عینکشان، همه جا خیره است، خشم آلود...
به من بگو...
از کدامتان باید بگریزم؟
تو یا آینه؟
دراز کشیده ام و گریه می کنم، ساعتهاست.
خوابم می برد در حالی که از سرما داخل لحاف مچاله ام و می لرزم ،
چشم باز می کنم آرام ، گربه ای بیرون پنجره داخل دریا شنا می کند ، آرام می آید طرفم ،
نمی ترسد از من ، درست همانیست که آرزویش می کردم ، می آ ید بغلم ، می برمش آشپزخانه ، قاشق قاشق سوپ می دهم به او و با من حرف می زند...
عجیب است که این همه سال نمی دانستم گربه ها حرف می زنند ...
زنگ می زنند ، زنی ناآشنا، سی ساله شاید ،با چشم و ابرو اشاره می کند...
می فهمم زود...می فرستم ، می فرستم تنها نیاز تنهایی این روز هایم را از در بیرون...
ملتمسانه نگاهم می کند...
بیدار می شوم و هوا تاریک است...می لرزم از سرما ولی گریه نمی کنم دیگر ، باران می بارد...
چه کسی بهتر از تو می داند...
من ،از باران متنفرم همان اندازه که تو، از گربه ها متنفری.
5/18/2005
5/13/2005
Exit Music
Wake... from your sleep
The drying of your tears
Today.. we escape
We escape.
Pack and get dressed
Before your father hears us
Before.. all hell.. breaks loose.
Breathe... keep breathing
Don’t lose.. your nerve.
Breathe... keep breathing
I can’t do this.. alone.
Sing us a song
A song to keep us warm
There’s such a chill
Such a chill.
You can laugh
A spineless laugh
We hope that your rules and wisdom choke you
Now we are one
In everlasting peace
We hope that you choke.. that you choke
We hope that you choke.. that you choke
We hope that you choke.. that you choke