بهتر اینه که ما هیچ موقع از خونمون نریم بیرون ،
بمونیم جلو کامپیوتر ، با همین دنیای مجازی روشنفکریمون حال کنیم.
اگه صفه مونیتور هارو هم فیلتر نکنن.
چه مصالحه ی خوبی ، نه می ریم رای برا حاجی جمع کنیم دیگه ، نه رای می دیم ، نه شعار می دیم ،
نه کاریتون داریم.
جان من این کامپیوتر لعنتی رو از ما نگیرید.
6/25/2005
6/23/2005
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.
Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic.Made my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunaticMade my choice - hear my voice - make me sick - true lunatic
Schau mich an
Was ist denn übrig von mir?
Hör mich an
Und heile meine Wunden
Schau mich an
Was ist denn übrig von mir?
Hör mich an
In Ewigkeit verbunden...
6/22/2005
به نظر می آد مردم اینارو یادشون رفته :
http://www.xxd.persianblog.com/
البته من که گفتم خونمو کثیف نمی کنم!
قابل ملاحظه ی دوستان رای جمع کن برای...
6/21/2005
آنقدر لبم را پوست خواهم گرفت ، که چیزی از آن باقی نماند.
آنقدر نفسم را نگه خواهم داشت که جای چنگال های روی گردنم ، با رنگ پوستش یکی شود.
موهای زشتم را خواهم چید ،
و جیغ بلندی خواهم کشید.
دیگر دست داخل جیب های خالیم نمی کنم ...
و دیگر به این گوشی که هرگز زنگ نمی خورد خیره نمی شوم.
دیگر آرام ، روی زانوهای خودم ، زار نخواهم زد.
دیگر التماس نمی کنم که نیمه ی تاریکم را ببینی...
دیگر با دست های لنگه به لنگه ام اشک چشمان لنگه به لنگه ام را خشک نخواهم کرد.
به دنبال تقارن نیستم دیگر.
به دنبال تو نیستم.
به دنبال یاغی گری و بی هراسی ،
به دنبال عکس فوتبالیست های داخل آدامس ،
به دنبال رییس جمهور شدن،
به دنبال آلبوم های نو،
فیلم های توپ ،
دوست پسرهای خوشگل ،
تهران گردی ،
جهان گردی ،
لخت دویدن روی ساحل ،
به دنبال هیچ چیز نیستم...
دغدغه ی من دغدغه ی رفتن نیست ،
دغدغه ی من مشروب خوردن در میهمانی ها نیست ،
دغدغه ام سیگار نیست ،
دغدغه ام صف طولانی دوست دختر هایم نیست ،
دغدغه ام خودخواهی هایم نیست.
دغدغه ی من ، دغدغه ی شما نیست.
اگر بخواهد دغدغه یی باشد ، دغدغه ی از دست دادن چیزهاییست که هرگز نبوده اند.
بگذار بشود ، بگذار هر آنچه می شود بشود.
دغدغه ی من ،همه ی دستمال کاغذی های داخل سطل آشغال است. می فهمی ؟
6/19/2005
بگذار بنویسم دلم تنگ شده ،
بگذار بنویسم دست می برم لای اوراق ممنوعه ی قبل از میلاد ،
بگذار خوش باشم با دوردست های موهومی ،
بگذار زمان جلو نرود ،
بگو فردا نیاید ، باز خواهیم گشت.
به راه پله های دبیرستان ، به ترانه های کریس دی برگ ،
به مارکس ، به گنجی ، به نیک آهنگ کوثر ، به همدیگر ، به سپری روزهایی بی دغدغه،
بگذار شاد باشم با دوردست ها...
بگذار بخوانمشان...
بگو فردا نیاید باز...
فردا ، هیچ ، فردا گریه ، فردا زردآلوهای آفت زده...
نگران می شوم هرگاه پشت تلفن سکوت می کنی...
دنبال عروسکی می گردم ، I am not "Evan"...!
که بخندد پای تلفن ،
اشتباه گرفته ام ، ببخش.
باید بپاشم ، باید از نو بچینم همه چیز را.
ستاره ی یخی که از شب آویخته ام ،
با آمدن صبح آب خواهد شد.
من آرام آرام همه ی ورق ها را با ذره بین کوچکم ، ذوب خواهم کرد.
بگذار فردا بیاید تا من ،
نفسی عمیق از میان خاکستر و دود چاق کنم.
می ترسیدم ، می ترسیدم با یک ترمز ، سیگارها بریزند کف ماشین.
می ترسیدم بهراسیم. می ترسیدم سیگارت ته بکشد ، پیش ازانکه نفسی چاق کرده باشم باز...
باید سحر شود.
باید شولای دروغ شب قطره قطره شود.
نخواهم هراسید. دود خواهم کرد،
تو گفتی دیر نیست...
6/17/2005
Debris
Darling, baby
Don't say maybe
Disobey me, I'll be
Like a bad penny
I twist the truth
I love your youth
You're losing grip
Take a trip, you,
You're going down
Going down
You're going down
Like fallen angels
I will mesmerise
You will paralyse
Framed in your game
Slowly fading
No one knowing
We are through
Count your blessings
Count to eighteen
Souls to perish
For a few stolen dreams only
As we've walked down the alley
On the misty afternoon
No one looked back nor forward
The city walls felt distant
Never at our reach
We're sentenced to your world
You're going down
You're going down
With me
You're going down with me
I will mesmerise
You will paralyse
Like fallen angels
خودکشی نمی کند چون :
منتظر است امتحان فردا را بدهد.
منتظر است شام داخل مایکرو فر گرم شود.
منتظر است هفته ی بعد جواب آزمایشش را بگیرد.
منتظر است ببیند کی رییس جمهور می شود؟
منتظر است ببیند آخر سر می رود خارج یا نه؟
منتظر است مامان و بابا بیایند با هم شام بخورند.
منتظر است آلبوم جدید لاکریموسا به دستش برسد.
منتظر است یک بانک پزشکی اینترنتی بسازد که مریض ها خوب بشن.
خودکشی نمی کنه چون یه ترسوئه ، چون محکومه زجر بکشه ،
چون هم دولت مریضه ، هم تنش هم روانش ، هم مامان بزرگ و هم بابا بزرگش.
چون اعصابش خورده و باید انتقامشو از همه ی همه بگیره.
رای دادم ، چون کاری جز گریه در یک ظهر جمعه نداشتم.
رای دادم به خاطر 900 تومانی که دیروز خرج تاکسی شد برای همایش بلاگرها...
رای دادم تا بعد از مرگم ، رییس جمهوری باشد منتخب من لا اقل...
رای دادم که بگویم آدم کله شقی هستم.
رای دادم که یک هیجانی در زندگی مسخره مان که جز بیماری و امتحان و اسارت و مسخرگی در بر ندارد ، ایجاد شود.
من ، با مبارزه دنیا آمدم.
من با مبارزه از دنیا می روم.
دست هایم گره شده در هم ، نمی دانم منتظر چه روزهایی هستم...
6/14/2005
Everwake
Somniferous whisperings of scarlet fields
Sleep calling me and my dreams are wondrous
My reality abandoned (I traverse afar)
Not a care if I never wake
تحریکم می کنی بنویسم.
نمی شناسمت زیاد ولی مزه ات زیر سلول های خاکستری ام جایی نم برداشته است.
تحریکم می کنی بنویسم.
اگرچه علاقه یی ندارم خیلی نزدیک تر نگاهت کنم...
منزجر کنندست...زیبایی ات.
6/11/2005
Psycho-Logic
Praise the skinner
Sin skinner
Delete my memory
My sanity never in control
Horror-fied, I hate my dreams at night
I wake up without identity
Awaking's killing me, I can't believe I'm breathing
I invented hate for you
I recovered from my pain
I'm back, please fear me
I'm back, please heal me
There's no one left to read your words
There's no one left to hear you talk
There's no one left to hear you cry
You know the reason why
My mortal remains, I'd trade my life for yours
I see your face in water, shimmering in the light
I hear voices speaking to me
They tell me what to do
I can't survive without you
6/10/2005
کدوم احمقی قراره گسسته بخونه؟
چرا این ویزای لعنتیشون نمیاد؟
چرا انقد عصبانیم ؟
تو کدوم گوری رفتی باز؟
کثافتید ، آلرژی چشام دهنمو سرویس کرده ،
یه روز چشاتون بسوزه ، می بینم چطوری به زمین و زمان فحش می دید ، این لعنتیا چهار ساله اینطورین.
اصلا فقط دلم می خواد یکی بیاد بگه...
آخی...می دونم چه زجری کشیدی...
آخی آخی...
که بعدش گریم بگیره.
این خاصیت همه ی زناست به گمونم...
اما عمرا اگه گریه کنم دیگه!
هاها! ها ها! ها ها!
به قول آل پاچینو تو بی خوابی ،
Don't lose your way!
یا شایدم به قول خودش تو دانی براسکو ...
Forget about it...!
Bitte gib mir nur ein Wort...
Bitte gib mir nur ein wort...
Bitte gib mir nur ein wort...
Bitte gib mir nur ein wort...
Bitte...
Bitte...
Bitte...
6/09/2005
چطور می توانم فراموش کنم گرگ و میش صبح ابری را....
با صدای تکرار شونده ی پرنده های بهاری کوچه...
کبوتری که پر کشید روی شانه ام ،
می لرزاندم خاطره اش ،
چطور دهان مهر خورده ام را التیام بخشم وقتی حتی اجازه ندارم ذره ای اضافه تر بگویم...
می نویسم برای خودم ، می خوانم برای خودم ،
سالها اینگونه بوده ام ،
برای همین باید باشد که...
من برگزیده شدم.
6/07/2005
هیچ زبونی به خوبی آلمانی نمی تونه طعم کریه رنج و درد رو ببره زیر زبون آدم ،
و هیچ طعمی بهتر از طعم توت فرنگی های توی یخچال نیست.
هیچ چیز لیاقت عشق رو نداره ، جز جوجه ماشینی های ناز زیر پل ،
و هیچ پسری ناز نیست ، مگه پسر خاله ی کوچولوی من که حالا خیلی بزرگ شده.
هیچ درسی بهتر از مدار منطقی و مشتقاتش نیست ،
و هیچ آدمی تو دنیا به صلابت من نیست.
اینو باید خوب تو گوشت فرو کنی.
امروز فهمیدمش.
امروز که تو یه تیکه لایت آو دی دی آو دارکنس زدی با گیتارت،
آره امروز بود که با صدای زنانه آواز خوندم.ادامش دادم.
من یک زنم. این هیجان انگیزه.
6/05/2005
مانده ام بمانم منتظر قرار امروزمان ، یا بروم ،
تمام دیشب بیدار مانده ام برای این رفتن ، از هیجان ،
و حالا مثل هر موقع دیگر که مامان پاپیچ می شود به حالاتم ، مستاصلم ،
این بار همه ی جوانب کار توجیه شده ، نگران قرار امروز نیستم ،
می توانی زنگ بزنی به ...، دیدارتان هم تازه خواهد شد ، بعد یک سال ،
تو هم که هنوز بازگشته ای یا نه ، خبر ندارم ، به این یکی همپای جدیدت اعتماد
کرده ام ولی...
نگران تو هم که می دانی نیستم ...
و دایره ی نگرانی هایم بسته می شود اینجور ، غیر از مامان...که خودش همیشه می گفت ،
ما نباید خودمان را اسیر زندگی های پدران و مادرانمان نگه داریم.
دیگر نگران تابستان نخواهم ماند ، نگران 30 فصل فیزیک ، 300 صفحه مدار ، ریاضیات گسسته ،
نگران تو ، نگران خودم ، نگران تنهاییم ،
نمی دانم چرا این همه وقت تعلل ورزیده بودم...
کتابم را چاپ نخواهی کرد ،
می شناسمت .
برای آخرین بار هم ولی ، خواستم محک زده باشمت...
پاهایی دارم برای رفتن ،
و چشم هایی که خشک نمی شوند ،
...
...
6/04/2005
حس می کنم...اگر ببینمت ، خواهم شناختت ، دوباره.
حس می کنم ، در چهره ی همه ی مردهایی که می گذرند از کنارم بی صدا ،
بازتابی می توانم بیابم ، با توهم چشم های تار کرده ی نیمه بازم ،
از صورت تو.
حس می کنم ، اگر لکه خونی ببینم روی زمین ، خطوطی درهم و برهم روی اسکناس، زمزمه یی موهوم ته نواری کهنه ، یا شماره تلفنی ناشناس روی تلفن...
خواهم شناخت ، تنفست را ، صدایت را ، نشانی ات و زخمت را...
این چه حس عجیبیست که می بلعد زخمم را ، خون از پس خون ، بدون درد ، با پیچش ،
صدای خالی بوق های تلفن ، سه تاری که می نواخت در اتاق کوچکت ، دردی که می پیچید در دست های کوچک من ، دست های کوچک تو ، مو های کوتاه خاکستری ات ...
اگر ببینمت ، خواهم شناخت تو را. صدای سه تارت هر شب می پیچد ...
لابلای ورق پاره های دور ، دور ، دور ، دور ،
که این روز ها باد می زند ، می چرخاندشان ، کف اتاق ،
، دوباره ، دوباره ،چشم هایم را می گرداند...
کف اتاق ...دورادور...دورادور...
6/03/2005
One Hope's Evening
I need you or a lightning
For no land
I would let you down
All that you were
Now is fading
Your bed's a rose or a while
I beg for you
You little hope
Being alive
For you hold on
This is your last
End to be near
The green of a serenade
Falling in love means
To blow up fate
Breaking down
For a distant life
We are alone
And I am the solitude
I beg for you
You little hope
Being alive
For you hold on
This is your last
End to be near
چشم هایم ورم دارند ،
بهار نمی رود.
می روم شمال برایت فراموشی هدیه بیاورم.
نمی آید ، یک صندلی خالی ، برای دردانگی های من کم است هنوز.
یک صندلی خالی برای تنهایی من ، خیلی بزرگ است.
ناز خواهم کرد و دریا نازم را خواهد خرید ،
حتی اگر هیچ کس ، هرگز ، برایم ندرخشد دوباره...
چه آسان می سپارم بمیری...
امید کوچکم ...
my little hope...
التماس نمی کنم.
مرگ فرا می رسد.
برای همه ی ستاره های نسوخته ی تو نیز .
فرا می رسد.
آتش ، گوشه به گوشه ی ستاره های تو را نیز خواهد بلعید ،
نه فقط انگشت های کوچک من...
Wake Down
We return maybe
To all walls of poise
To bring you life
I said
You first
Wake up
Wake down
No tears
Please resist
When will be there
never
Wake Up
Wake Down
I held you
or no one
For a bitter touch
Light us first
Set you free my tear
Is this a life or a compromise
When will we be there
At our rest...
Please Resist...Please Resist...
حقیقت گمشده را هم یافتم آخر...
حقیقتی که هر لحظه می شد به واقعیتش اعتراف کرد...
واقعیتی که هر شب ، هر لحظه ، استخوان های ترک خورده ام را می ساید و می ساید...
6/01/2005
نگاه کن ! موهام خیلی خوشگلن امروز!
می خوام بیام باهات ، ولی با دوس پسرت می ری.
خوشگله ،حتی به اندازه ی من یعنی؟
این بی عدالتیه که نتونم سر کلاس تلفن صحبت کنم.
حالا که اینطوره ما هممون با هم ازدواج می کنیم.
تو حالت بده ، من سر کلاسم ، اون می ره پیشش ،تو کار داری امروز فردا ، 4 روز پشت هم تعطیله ، بعدش اربعینه ، تو دزفولی ، من تنهام ، دستم می سوزه بد ،
نگاه کن ! موهام خیلی زشت شدن از وقتی کوتاشون کردم...





