5/30/2006

بودنت خوشحالم می کند

باور این که هنوز می توانم کسی را دوست بدارم


کاش می توانستم قانون جنگل را هضم کنم

قانون بی عدالتی و وحشی گری

قانون فراموشی و بی حرمتی


کاش می توانستم باور کنم

تغییر نمی تواند باشد

حیوانیت

درنده خویی


گرگ بودنت را باور نمی کنم

حتی اگر قرص ماه کامل شده باشد.

5/29/2006

دیدن فیلم

the wall

بعد از مدتها برای خودش حس خوبی بود


هنوز هم تنم لرزید صحنه ای که پینک گیتارشو کوبید تو شیشه ی تلوزیون

و آهنگ اوج گرفت :

I don't need no arms around me...!



خیلی می چسبه

درست بعد ازینکه داره می گه

Babe, don't leave me now,, when you know how I need you...



کلی آدم حال می کنه یهو!


خوب مسلما همه ی فیلم کلا فاز میده!

حتی بعد از این همه سال !

روشن می شود خاطره ی آرامشی که می آفریدم

زاده ی یک زن

چنگ می زنم به روز های گم شده

و لابلای موهای پریشان خاطراتمان به دنبال گیره های آبی رنگم می گردم



چشم هایم در عمق گذشته تاریک می شوند

شگفتا که بدون تو هرگز دوباره زن سی ساله ی هیچ کس نشدم


طعم شیرین دست های بزرگت

بر بازوان سرد من

در چشم هایم

فروغی می آفرید

به رنگ انعکاس آرامش درون چشمانت.


دریغا

چشم هایم فروغ انعکاس تو را تا ابد از دست داده اند

دریغا

دلتنگی برای زن بودن

سقوط لحظه به لحظه ام را منجر می شود.

5/28/2006

نمی دانم نقطه ی عطف این نمایش چند ساله

چه جور اختتامیه ای می تواند باشد

یا چه حادثه ای شاید ؟



شاید مجلس ختمی برگزار کنم

در سکوت اتاقم

با میخک های سبز در همه جا



یا شاید

چشم هایم را به پایان ببندم از ترس

و بعد رخت ببندم از روی سن .



پایان... رد پاییست




ردی از میخک های له شده ی سبز

بر کفپوش مشکی صحنه

از وقتی کچل کردم دنیا رو یه رنگ دیگه می بینم

از دختر بودنم هیچ چیز غیر از زجر های فیزیولوژیکی نصیبم نشد هرگز.



تمام عقب ماندگی های زندگیم ناشی از ضعف های فیزیکی ناشی از زن بودنم بوده

و هست.

کچل کردن فقط یه راهه که قوای از دست رفته ی فیزیکیمو

لا اقل به طور ذهنی به خودم برگردونم


نمی خوام زن بودنم جلوی موفقیتم رو بگیره

تا اینجاش هر چی از تو عقبم فقط به خاطر همینه...


دلم می گیره وقتی می بینم ده روز پیاپی روزی ده ساعت مطالعه م

به خاطر پریود لعنتی

تا لا اقل ده روز بعدش که قوای از دست رفتم جبران شه متوقف می شه.


چرا گفتن این حرف ها تو فرهنگ مزخرف ما یا هر جای دیگه تابو محسوب می شه؟

چرا نصف دعوا های من و تو درست موقع هایی بود که من مریض بودم و

نمی فهمیدم چقدر دارم چرند می بافم

و بدتر ازون تو هم هیچ وقت درک نمی کردی.


دیگه نمی خوام یک زن باشم.

لا اقل تا وقتی که هیچ کس معنای زن بودن رو درک نمی کنه.

5/27/2006

دیگر حتی ذره ای ناراحتم نمی کند

شاید تمام ناراحتیم از بی عدالتی باشد

که باز هم سهم من از عدالت در کاینات بیش از هرکس بوده است.


تمام این مثبت نگری هایم نتیجه ی دروغ های مثبت تو بوده است


گاه به گاه که دروغ هایت از سر حد می گذشت

لعنت می فرستادم اما حالا

از تو به خاطر دروغ هایت متشکرم.


دیدن خنده های شاد امروز دخترک برایم شادی آفرین بود

و باور این که من یک مزاحم واقعی هستم

و نبودنم برای هرکس به نوعی شادی آفرین است.


چرا که من بازتاب نفرت را در چشمان او که به درخت تکیه داده می بینم.

نمی دانم چه کرده ام.


I'm gonna leave you
Led Zeppelin



Babe, baby, baby, Im gonna leave you.
I said baby, you know Im gonna leave you.
Ill leave you when the summertime,
Leave you when the summertime comes arollin
Leave you when the summer comes along.

Baby, baby, I dont wanna leave you,
I aint jokin woman, I got to ramble.
Oh, yeah, baby, baby, I wont be there,
Really got to ramble.
I can hear it callin me the way it used to do,
I can hear it callin me back home.

I know, I never leave you, baby.
But I got to go away from this place, Ive got to quit you.
Ooh, baby,
Baby, ooh dont you hear it callin?
Woman, woman, I know, I know its good to have you back again
And I know that one day baby, its really gonna grow, yes it is.
We gonna go walkin through the park every day.
Hear what I say, every day.
Baby, its really growin, you made me happy when the skies were grey.
But now Ive got to go away
Baby, baby, baby, baby
Thats when its callin me
Thats when its callin me back home...

5/26/2006

درست زمانی که در آستانه ی سقوط قرار دارم

تلفن می زنی و می گویی :

"چیزی می خواهی سر راه برایت بخرم ؟ "

و احساس می کنم که هستی

و من تمام این تسلط و قدرت روحیم را

نه مدیون تجربه

بلکه مدیون حضور گرم تو درین سرپناه امن هستم.



سرپناه امن اینجاست که

مادر هر گاه به خانه باز می گردد

مستقیم به اتاقم می آید

و به گرمی پیشانیم را می بوسد و می گوید : جانم هنوز بوی کودکیت را می دهی.



Happiest Days of Our Lives.

زمان زمان زمان

احساس می کنم الان که اینجا نشستم وقتم داره حروم می شه.

زمان زمان زمان

دلم برای هیچ کس تنگ نشده

شبا سخت خوابم می بره

صبای زود از خواب می پرم



دلم می گیره ولی لهش می کنم

دلم از چیزی می گیره که به همون هم خوشه

این پارادوکسه که باعث می شه بتونم ادامه بدم



از گذشته یی که پای چیزهایی تلف کردم که حالا می بینم رفتنشان چیزی از زندگیم کم نکرده

احساس ندامت می کنم


انگار من همیشه در اشتباهم

شاید حالا هم

و این تغییر های من بود که ...


راسته که آشغالا رو باید ریخت دور

باید زود به زود آدم بارشو سبک کنه



دیگه چیزی نمونده که اون بار سنگین از رو دوشم خالی شه

و اون وقت ممکنه دو حالت اتفاق بیفته :

یا می گم : آخی چقد سبک شدم

یا اینکه می بینم بدون اون بار دیگه هیچی از وجودم نمونده.



پوچی.

دلم برای این بازی تنگ می شود.



And I'm leaving the light on the stairs,
No I'm not afraid, I'll wait for you...

5/24/2006

خیلی خوب یاد گرفته ام خودم را از دست افسردگی و این چیزها رها کنم


به قول تو مثل ماشین زندگی کردن رو یاد گرفتم


شاید یه قدری دیر


ترس دارم ترس.



یک عالمه تمرین برای تحویل دارم...



شاید مجبور شوم نرم افزار بخوانم...



فقط به قیمت رفتن.

5/23/2006

امتحانم را خوب ندادم

گیج می زدم

از ترانزیستور خاموش جریان گذراندم

درحالی که در ذهن خاموشم مدتهاست همه ی جریان ها متوقف شده است.


دلم می گیرد گاهی


اگر به این دل گرفتگی های گاه به گاه پای دهم

روی سرم سوار خواهند شد.


کاش امروز با هم حرف نمی زدیم

که حرف زدن با هم تازه به هریک می فهماند عمق فاجعه چقدر است

یا شاید از الکی توهمی از وجود فاجعه می آفریند


بهتر است نبینمت

بهتر است هیچ کس را نبینم هرگز


که زندگی با توهم عشق

از هر کاری شیرین تر است.

5/22/2006

من فردا امتحان دارم

و باید فول مارک شوم.


زندگی سخت است.

ولی لذت آفرین.


دلم بستنی می خواهد

زیر باد کولر

با مدرن تاکینگ و الکترونیک دیجیتال می چسبد.


فلانی می گفت که رقابت سخت افزاری ها برای رفتن

با برقی ها در می گیرد برای همین معدل خفن لازم است...


لعنت به من اگر ازین چهارده واحد اختصاصی این ترم معدل زیر هجده و نیم بیاورم.

5/21/2006

چیزی که بیشتر از همه رنجم می دهد

سوئ برداشت های دیگران از زندگی من است

عاملی که باعث می شود از نوشتن سرد شوم

یا با سوالات دیگران از کوره در بروم

یا همین انزوا طلبی و قطع رابطه ام با همه.


احساس می کنم آنچه که زندگی من را در بازه ای خاص

به جهتی غلط از آن چه می خواستم سوق داد همین اظهار نظر های غلط دیگران

و سوئ برداشت هایشان و تلاششان برای القای احساسشان به ذهن ضعیف من بود

که هیچ نمی توانست از خودش دفاع کند


عزیزکم باور کن که حال من خوب است

و هیچ گاه اینقدر پر انرژی از خواب بیدار نمی شده ام چون حالا

و باور کن که من دنبال عشق نمی گردم دیگر

چرا که عشق یک قرارداد نمی تواند باشد


و عشق حادثه است

حادثه ای که فراموش کردن یا له کردنش هم یک قرارداد نیست


من حوصله می کنم

و عشق ورزیدنم را به ضعف ناشی از گدایی عشق نمی فروشم

باید بفهمی خوب منظورم را.


درضمن

بهترین و موثر ترین فرد در زندگی آدمی

حتما آن کسی نیست که برای آدم اشک بریزد و عاشق لبخند او باشد


بهترین شاید آن کسی باشد که

برایت موفقیت حالایت را به ارمغان آورده

و عشق ورزیدن به او

می تواند نجات بخش تو از نا امیدی فردایت باشد

و شاید هم

پرواز دهنده ات به اوج.

5/20/2006

دلم می گیرد گاهی

تمام این درس خواندها وشعارها و امیدواری ها

می دانم دیری نخواهد پایید


می دانم نه ماه گذشته

باورت نمی شود؟

من هم.


نه ماه می توانست زاینده ی کودکی باشد خود

ولی

این ما هستیم که خود کودک شده ایم


فقط سه تا

سه تا ازین نه ماه ها که بگذرد

باید زندگی ام به اندازه ی سه کودک نتیجه داده باشد


مولانا می گفت :

حوصله کن.


آری من حوصله خواهم کرد.

5/19/2006

Bring me a ring,

"I will"

I'll love you forever...

I will.

Enrique Iglesias - Maybe Lyrics


If I had one single wish

I go back to the moment I kissed


Do you goodbye no matter how hard I tried?

I can't live without you in my life



Maybe you say you still want me

Maybe you say that you don't

Maybe we say it was over

Baby I can't let you go



I walk around trying to understand

Where we were wrong and I can't pretend

It wasn't me it wasn't you

But I'm convinced we gave up too soon



Maybe you say you still want me

Maybe you say that you don't

Maybe we say it was over

Baby I can't let you go



Nothing that you lose was up to losing you

There's nothing I can take

When I run to you, when I come for you

You tell me I'm too late



Maybe you say you still want me

Maybe you say that you don't

Maybe we say it was over

Baby I can't let you go

وقتی از صبح می نشینی سر تکلیف های کامپیوتری

الحق که بعد از ده ساعت اخلاق سگی می گیری.


و اما اخلاق سگی چیست؟

کسی حق ندارد سوالی از تو بپرسد.

کسی نباید داخل اتاقت بماند.

موقع بیرون رفتن هر کسی صدای بسته شدن دراتاق خیلی واضح باید به گوش برسد.

لعنت به هرکس که تلفن کند.

و...


خوب یادم هست که من قرار بود هر رشته ای بخوانم مگر کامپیوتر.

ناراضی نیستم ولی کاش برق ...

5/18/2006

عاشقانه
احمد شاملو


آن که می گوید دوست ات می دارم
خنیاگر غمگینیست
که آوازش را از دست داده است.


ای کاش عشق را
زبان سخن بود


هزار کاکلی ی شاد
درچشمان توست
هزار قناری ی خاموش
در گلوی من.


عشق را
ای کاش زبان سخن بود


آن که می گوید دوست ات می دارم
دل اندوهگین شبی ست
که مهتاب اش را می جوید


ای کاش عشق را
زبان سخن بود


هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.


عشق را ای کاش
زبان سخن بود.

باز هم اوشو

در بدترین شرایط تردید

بهترین حرف را زد...



"A fool is one who goes on trusting,
the fool is one who goes on trusting against all his experience...
You deceive him and he trusts you,
And you deceive him again and he trusts you,

Then you will say that he is a fool,
he does not learn;
His trust is tremendous,
his trust is so pure that no one can corrupt it,

Be a FOOL in Taoist sense,in the Zen sense,

Dont try to create a wall of knowledge around you,
What soever experience comes to you,
let it happen,
And then go on dropping it

Go on cleaning your mind continuously
Go on dying to the past so you remain in the present
here-now, as if just born
Just like a babe.

گلهای سرخ کاغذی که برایت خریدم

مشتاق دیدنت هستند...

5/17/2006

شاید شادی های دنیا کم شده اند

یا شاید اتفاق بدی افتاده که دایره ی رویاهای من دوباره به گذشته بازگشته

اما من فقط به سینما ‍پارادیزو فکر می کنم


من تمام زیباییم را می فروشم

و تمام غرورم را


بدون خداحافظی هرگز.


آخرین چهارشنبه ای که مادربزرگم را دیدم

نمی دانستم آخرین بار است

و من آنقدر غرق در اشک هایم بودم

که برای خداحافظی حتی به سمتش نرفتم


و من می دانم حالا

من می دانم رفتن بدون خداحافظی یعنی چه.

می دانستم که اتفاق افتادنش دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد

اما باز هم این همه کشمکش بیخودی می کردم

چقدر باید احمق باشم آخر

زندگی مگر چقدر می ارزید؟


می دانم کشمکش دو طرفه است

اگر طرف مقابل سر طناب را رهای رها کند که دیگر کشمکش تمام می شود

اما با همه ی این اوصاف می گویم که این من بودم که باید طناب رارها می کردم

مگر نمی گویم من به آگاهی رسیده ام قدری؟


ولی راست است شاید

آنوقت ها ضعیف و خام بودم


حالا دیگر چیزی به نام موفقیت درین کشمکش چندین ساله

حتی تعریف هم نمی شود

و رهایی پایان بازی پر ماجرای زشت من است

و من محکومم که درین تنهایی بی دغدغه ام

روزهایم را به درس

و شب هایم را به درس گرفتن از اشتباهاتم تمرکز بخشم


شاید که درخت آگاهی ام

روزی به بار بنشیند

چرا که تازه کردن میوه های کهنه و له شده

کاری بس عبث و طاقت فرسا جلوه می کند.

5/16/2006

فال اوشو گرفتم

آمد : شجاعت .جرات.


رویاهای دور و دراز ما دارد به واقعیت می رسد

وگریه امانم نمی دهد.


باور نمی کنم هرگز نباشی

حتی به گواه مکالمه ی امشب...

امروز دو تا کوییز رو گند زدم


زندگی یه رقابته

رقابت برای ریکامندیشن

سر کچلم بدجور تو چشم می زنه

ولی بد فکری هم نیس

اینم یه راهه که بتونم تو چشم استادا باشم


زندگی به شرط معدل.

5/15/2006

هیچ موقعی به اندازه ی وقتایی که یک ربع تمام رو ترد میل می دوم

احساس رهایی نمی کنم


ایروبیک و ترد میل درست مثل مواد مخدرند

اعتیاد وحشتناک می آرن و

سستی وحشتناک وقتی که تکرار نمی شن


خانوما همشون به موهای کوتاهم حسودی کردند امروز

و من تو دلم گذشت که :

می دونم هیچ کدومتون جرات ندارید موهاتونو کوتاه کنید...


آدمایی که به قول معروف کامیتد هستن با کسی

زندگیشون خیلی سخته

حتی سرنوشت موهاشون دستشون نیس


همه ی دوست دخترام موقع کوتاه کردن موهاشون

از دوست پسرا و یا بابا و داداششون می ترسن

افتضاحه

دلم گاهی برا دخترا هم می سوزه.

5/14/2006


And I wrote :


Duset daaram, khoob sho,

Shab bekheyr...





I had never been so sure of it like this before...

دیروز مجید پاش گیر کرد و سیم تلفن از بیخ پاره شد

یعنی دیگه نمی تونم از اتاق آنلاین بشم

ولی من که خیلی زیاد خوشبین شدم تو زندگیم

کلی خوشحال شدم ازین اتفاق

دیگه وقتم تلف نت نمی شه


البته خودم قبلا یه شیوه هایی مثل دیلیت کردن مسنجر رو امتحان کرده بودم

ولی بی فایده بود

به جاش وب سایتای دیگرو می رفتم می دیدم


کادو تولدشو دادیم بهش

خوشحال شد یا نه نمی دونم

کلا ما خونواده ی جیغ جیغویی نیستیم که بتونیم ادای شادی در بیاریم


ولی بد نیست آدم تمرین کنه و ادای آدم شادارو در بیاره

لااقل موقع کادو گرفتن

که بقیه ضایع نشن...

5/13/2006

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم

گرچه عمریه تو این دشت یه خزون بی بهارم



به نظرم رمز موفقیت سیاوش قمیشی به کار بردن لفظ های دلچسب

و نوستالژیک تو شعراشه


وقتی این جمله بالاییرو می گه

فقط بی اختیار یاد تو می افتم

پربیراه هم نمی گه...


چند روزه که همش با اومدن اسم آبا گریه می کنم

فکر کنم که این روزا بر عکس ظاهر و باطنم

یه جای دیگه ییم نقص پیدا کرده

یه جایی مثل ضمیر نا آگاهم...

اومد و بهش گفتم تولد فردات مبارک!

گفتم همین پس فرداست که دپرس شی که بیا ببین تروخدا تا تولدم یه سال دیگه مونده

گفت

چطوره رو کیکم بنویسید

جوونی هم بهاری بود و بگذشت!!!

5/12/2006

اینجا یه مطلب با راجع به این نوشته که مرد ها عمرشون سر این ریسک کردناشون برای پارتنر خوب پیدا کردن

کم می شه!

http://www.livescience.com/humanbiology/060510_male_mortality.html


این روزا ۰جدا دلم برا پسرا می سوزه

دیشب خواب دخترک را دیدم

بعد ازین همه وقت

نمی فهمم چرا؟



و برایش حرفهایی را گفتم که تمام آن روزها روی دلم سنگینی می کرد

و عجیب تر آن که او هیچ تعجبی نکرد از اعترافاتم


و من مانده ام که او چطور آن قدر درون من جا مانده که خوابش را ببینم.


تمام شده است همه چیز

و به تو می گویم

ببین

نگاهم کن

رها شده ام بد جور


این روزها بهترین روزهای زندگیم هستند.

پیامبری پسرک گمراه پانزده ساله.

5/11/2006

هر تلاشی هم که می کنی

باز هم من آرامشم رو از دست نمی دم


یه گوشه ی اتاق می شینم و سعی می کنم به یه الگوریتم فکر کنم


تو حتی اگه با یه لبخند دوباره منو برای چند سال دعوت کنی

من توانایی اومدنشو ندارم

فکرشو نکن


So which one is dropped out?


مگه برات فرقی داره؟

من می شینم و به نمره فکر می کنم


مگه راه گریز دیگه یی هم هست ؟

نمره نمره نمره


چرا دروغ؟‌
همه ی زندگی من کتاب ها و اتاقمه


فکر می کردم این حالتم خیلی طول نکشه

ولی بعد دو ماه داره به تشدید می ره و به پایداری هم می رسه


من همون موجودی دارم می شم

که اوشو ازم می خواست


این یه وضع افسردگی پایداره از دید همه

ولی من آرومم

خیلی آروم.

نمی دانم

شاید درگیری های عصبی ام درین چند وقت

یکی به خاطر آمدن بهار باشد

و بدتر از آن

عدم علاقه ام به واحد های ترم جاری


ساختمان داده ها

معماری

حق دارم شاید


و این اجبار برای یاد گرفتن مسایل مزخرف

حالم را به هم می زند


من از

exception,

Stack overflow,

ArrayIndexOutOfBounds

IncovertibleTypes

متنفرم


زندگی در دنیای مجازی

5/10/2006

بساط اسباب بازی هایم را که از زمین بر می چینم هر بار

جای تو خالی می ماند باز

جایی بیرون از سبد اسباب بازی ها


چرا به یاد نمی آوری؟‌

چرا باورت نمی شد دیشب که باران می بارید

اسباب بازی هایم را برای خاطر تو جمع کردم

ناراحتت می کرد؟‌

نبودنم؟

یا اینها حسادت های کودکانه است؟


به تکرار چند باره اش می ارزد

هرشب

ترانه اش می کنم

بلکه باورت شود که دروغ نمی گویم


بهار با تمام زیباییش که برود

شاید به یادم بیاوری

شاید شبی که دیگر برای تو شب نباشد

در انتظار شب به خیر گفتن تکراری من بمانی.


من اگر بگویم تنهایم دروغ گفته ام

چون تو جایی در لایه لایه ی تنم جا مانده ای

اما تو

بهار که برود

هر شب در انتظارم خواهی نشست...


Now you're telling me
You're not nostalgic
Then give me another word for it
You who are so good with words
And at keeping things vague
Because I need some of that vagueness now
It's all come back too clearly
Yes I loved you dearly
And if you're offering me diamonds and rust
I've already paid

Jesse , Joan Baez

Jesse come home, there's a hole in the bed
Where we slept; now it's growing cold.
Jesse your face, in the place where we lay
By the hearth, all apart, it hangs on my heart

And I'm leaving the light on the stairs
No I'm not scared; I wait for you
Hey Jesse, it's lonely, come home.

Jesse the stairs in the halls, recalling
Your step; and I remember too.
All the pictures are shaded and fading in grey
And I still set a place on the table at noon

And I'm leaving the light on the stairs
No I'm not scared; I wait for you
Hey Jesse, it's lonely, come home.

Jesse the spread on the bed,
It's like when you left, I kept it for you.
All the blues and the greens have been recently cleaned
And are seemingly new; hey Jess, me and you.

We'll swallow the light on the stairs
I'll fix up my hair, we'll sleep unawares
Hey Jesse, it's lonely, come home...

شاید پشت تنهایی عمیقم ضعفی بیابی برای رسوا کردنم

اما من

تمام این تنهایی را

به رسوایی بودن

از نوع تو

نمی فروشم


صبر صبر

گفته بودم صبر یعنی جوهر زندگی



امروز شاید ایمان آوردم به حجاب

شاید ایمان آوردم به تنهایی


شاید همه ی این ها از ترس باشد

ترس زاده ی زن بودن


زیبایی فقط به درد قاب عکس های زنگ زده می خورد.


زیبایی فقط به درد تو می خورد که خیره بمانی در چشم هایم سیگار آتش بزنی


و مامان آرزو می کند که من ازدواج نکنم


مامان می گوید من باید میلیارد ها درآمد داشته باشم


مرد بودن

آرزوی یک زن خانه دار زیبا رو می تواند باشد


و من یاد کتاب از طرف او می افتم

نکند من هم...

I republished my blog.