باشد
که دیدار
از پس تاریکی
در شب
و نفرین
و کینه های سرد
دست های برنده
حلقه ها
حلقه های یاد آوری
حادث می شود
ومن
می گریم
با پاهای سستم
که یارای مبارزه
ندارند دیگر
و تو
می روی
بی آن که
به یاد روز های رفته
حلقه ی نقره ات را
روی میز شیشه ای
بغلتانی
شاید
پریشان
شاید
دستم را
بگیری
مقابل آینه
بایستیم
موهای همدیگر را شانه کنیم
شاید
شاید
6/29/2006
6/28/2006
باشد که ستاره ها و ماه و ابر ها و اشک هایشان
در واپسین نفس های گم شده در لابلای هیجان پیرشان
از سرسرای سقوط فرو خواهند ریخت
در تابلوی پشت آینه
دیدم که پنهان می آمدی
و این اندوه زبیده است
و این اشک از پس سکوت است
و گیسوان بافته
در پشت کوه بلند
و رودخانه ی جاری
آن جا که قهوه می ریختم من
برای تو
و تو می نوشیدی
به سلامتی انگشتان کوچک من
و ناخن هایم را
یک به یک
به سایش ناخن هایت
می آمرزیدی
اینجا آنجاست
که بوی سیگارو قهوه می نشست
اینجا بوی دود می گیرد
تارو پود ضربان قلب من
که رو به خاموشی گزارده
اینجا ترانه رفته
سکوت گمارده
در لابلای اندوه انکار
آری انکار
در لابلای پاهای فرار
فرار و فرار
من می دوم
اینجا حجم روز های باخته
اینجا نبرد سنگ های گداخته
بیا که این نه گربه ی کوچه ی قدیمی ماست
نه همسایه ای که گوش ایستاده
نه پلیس پشت آینه ی جلو
نه تلفن از پس تلفن
نه تب
نه بیمارستان
نه دخترک جنده ی چشم سبز
نه دخترک فریب کار نحیف
نه دوست
نه دشمن
نه گوشه کنایه
نه من
نه
نه
نه من
مرگ
آسایش فریب خورده ی روز های زرد
بیا
که اسب
می تازد
می تازد
تا تو
تا تو
تا
تو
6/26/2006
جمله طلایی هم دیگه کاری از پیش نمی بره
البته معتقدم وقتی فکرت جای دیگه است این جمله ها و اینا بی فایده ان!
به هر صورت
دنیا بر وقف مراد نیست.
این بدیهیه
و من افتادم رو مود مبارزه ی منفی
حالا همه چی می ره که بدتر شه
هیچ وقت تابستون مزخرف پارسالو فراموش نمی کنم.
6/24/2006
6/20/2006
مطابق با همه ی پیش بینی های خودم Chiquitita, you and I know
بازم مریض شدم
این یکی یه مرض جدیده به این صورت که آب هم که قورت می دم معدم تیر می کشه.
عجب.
امتحانام تموم شد
ولی خوب که چی.
How the heartaches come and they go and the scars they're leaving
You'll be dancing once again and the pain will end
You will have no time for grieving
Chiquitita, you and I cry
But the sun is still in the sky and shining above you
Let me hear you sing once more like you did before
Sing a new song, Chiquitita
Try once more like you did before
Sing a new song, Chiquitita
6/19/2006
امروز فی الواقع گند بزرگی کاشتم که ممکنه برام گرون تموم شه بعدن
خدا فقط آدمو گیر دخترای حسود نااهل خودخواه نندازه که امروز انداخت
مهم نیست
درازاش چیز خوبی به دست آوردم
این که هیچ وقت به حرف دخترا اعتماد نکنم.
Abba - SOS
Where are those happy days, they seem so hard to find
I tried to reach for you, but you have closed your mind
Whatever happened to our love
I wish I understood
It used to be so nice, it used to be so good
So when you're near me, darling can't you hear me
SOS
The love you gave me, nothing else can save me
SOS
When you're gone
How can I even try to go on
When you're gone
Though I try how can I carry on
You seemed so far away though you were standing near
You made me feel alive, but something died I fear
I really tried to make it out
I wish I understood
What happened to our love, it used to be so good
So when you're near me, darling can't you hear me
SOS
The love you gave me, nothing else can save me
SOS
When you're gone
How can I even try to go on
When you're gone
Though I try how can I carry on
So when you're near me, darling can't you hear me
SOS
And the love you gave me, nothing else can save me
SOS
When you're gone
How can I even try to go on
When you're gone
Though I try how can I carry on
When you're gone
How can I even try to go on
When you're gone
Though I try how can I carry on
6/18/2006
بگی نگی دلم برای دوستام تنگ می شه گاهی
ولی واقعا ندیدنشون آروم ترم می کنه تا دیدنشون.
زندگیم همینجوریش با یه عالمه نوستالژیای بدجور گره خورده
چه برسه که بیام شما هارو که هم کلاسیای دبیرستان بودید یا تو این سالهای پر از
دلهره باهام بودید رو ببینم.
تو راست می گی.
ما هرچی بیشتر ببینیم همو همه چی بدتر می شه.
حق داری می گی حالت بد می شه...
ولی از کجا معلوم حال من تو تمام این سالها که ندیدیم همو بدتر نبوده؟
سخته.
من برای الکترونیک دیجیتال فقط یه نصفه روز وقت دارم
این نامردیه...
من از همه بیشتر بلد بودم سر کلاس...
6/16/2006
کاش بفهمی چه می گذرد بر چشمان من
هر لحظه و هر ثانیه
و من نگاهم را روی صفحه ی تلوزیون کلید می کنم
اما ای کاش بفهمی
که ضربان سریع بازی ها حتی
هرگز به تحمل این روزها سرعت نمی بخشد
خواب های من
تبلور روز های دور فراموش شده
و روزهایم
آکنده از رنج به یاد آوردن
و ذهنم پر می شود از پرسش
به من بگو
بگو
چرا به یاد نمی آوری؟
6/15/2006
نمی دونم چرا شعور این فیلترینگ به این نمی رسه که منشا بلاگ سپات رو باید فیلتر کنه
نه صفحه ی وبلاگ رو.
گند زدم باز
ولی من همه ی تلاشمو کرده بودم
بیشتر ازین نمی خوام
می دونم بازم سر کارم
ولی این دفه دیگه پایان نداره
هر روز میشمارم
امروز
فردا
.
.
.
دوشنبه
جمعه
بالاخره تموم می شه.
مجید می گه
تو مشکلت جای دیگه است
ولی گاهی شک می کنم مشکلم کجاس
من جادو شدم
همونجور که تو جادو شدی
اینجا جهنمه
و من همش فوتبال تماشا می کنم
6/14/2006
این جمله رو تو یه وبلاگی نوشته بود :
براي او كه نبودنش برايم محال بود*وقتي كه ديگر نبود ، من به بودنش نياز مند شدم*وقتي كه ديگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم*وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد *من او را دوست داشتم*وقتي كه او تمام كرد ، من شروع كردم*وقتي او تمام شد ، من آغاز شدم*و چه سخت است تنها متولد شدن*...
چقدر سخته راست می گه.
واسه همینه که نمی خوام ...
کاش ترسو نباشی اینقدر
باور کن چشام دیگه شمشیر نداره که با برقش تمام اعصابتو واسه یه ماه بهم بریزه
باور کن من غلاف کردم...
چه کنم که نترسی...
اینجا صدای من تو دانشگاهه
اینجا هنوز فیلتر نکردن همه چیو
اینجا من یه تحقیق تاریخ اسلام کپ زدم که یه صفه از هفت صفحش
پاچه خواریه استاد شد.
من دارم همه ی امتحانامو گند می زنم
چون از صبح تا شب فوتبال می بینم
چون امید به زندگیم هنوز صفر نشده
اگه صفر می شد که می مردم طبق نظر کارشناسا
من خیلی بدخطم
من از درس خوشم نمیاد
من خیلی باهوشم
نخبه ی مملکت
این تناقضا
یعنی بدبختی...
6/12/2006
They've fucking filtered blogspot and I can view no blog ever after,
FUCK this country
We are losers.
I JUST TRY TO BE POSITIVE
SO WHAT?
EVERYTHING's gettting worse in this country day after day
SOMETIMES I feel like shit
SOmetimes I wanna quit
quit
quit
quit
SHIT.
6/11/2006
6/10/2006
6/09/2006
6/06/2006
امروز چندمین روز متوالیه که از خونه بیرون نرفتم
اینرسیم زیاد شده
هرکار می کنم همون جوری ادامه می دم تو همون حالت
از فلیپ ساید خوشم اومده تازگیا
سلین گوش کردنم هم زیاد شده باز
قاطیم یه کمی.
کاش این قضیه هسته ای درست شه
از نگرانی های رفتن من هم کم شه.
هرچی درس می خونم این همه کتاب که طول ترم نخوندم تموم بشو نیستن
کاش لااقل نمره خوب بگیرم
Linger - Cranberries
If you, if you could return
Don’t let it burn, don’t let it fade
I’m sure I’m not being rude
But it’s just your attitude
It’s tearing me apart
It’s ruining everything
And I swore, I swore I would be true
And honey so did you
So why were you holding her hand
Is that the way we stand
Were you lying all the time
Was it just a game to you
But I’m in so deep
You know I’m such a fool for you
You got me wrapped around your finger
Do you have to let it linger
Do you have to, do you have to
Do you have to let it linger
Oh, I thought the world of you
I thought nothing could go wrong
But I was wrong
I was wrong
If you, if you could get by
Trying not to lie
Things wouldn’t be so confused
And I wouldn’t feel so used
But you always really knew
I just wanna be with you
And I’m in so deep
You know I’m such a fool for you
You got me wrapped around your finger
Do you have to let it linger
Do you have to. do you have to
Do you have to let it linger
سخت منتظر جام جهانی ام.
می خوام بشینم همه ی بازی هارو ببینم
چقدر حیف
کاش تو هم مثل قدیم مشتاق بودی
ویژه نامه ی همشهری رو می خریدیم
تا ته تهش می خوندیم
من طرفدار آلمان بودم و آندریاس مولر
شما طرفدار ایتالیا و روبرتو و دینو
باحال بود
اگرچه وقتی آلمان از بلغارستان باخت و من گریه می کردم
همتون شاد بودیدو می خندیدید.
انگار همه ی روحیاتم داره مثل بچگیام می شه
علاقه به فوتبال و شیطونی با تو
صبح تا شب.
دوست دارم اینجوری
آدم وقتی دوستاشو می زاره کنار
تازه تازه
دوباره دوباره
خودش می شه.
یه حس متعالی.
انگار که منو از خودم گرفته باشید
تو تمام این ده سال...
چقد سخته که آدم مجبوره به زور بشینه فیلم طولانی زندگی رو نیگا کنه Always there is a time for departure, even when there is no certain place to go...
بدون اینکه بتونه فست فورواردش کنه
یا بره ترک بعد
گاهی دیگه واقعا خسته می شم
از این همه نمایش خوشبختی
نمایش یه زندگی بورژوا
تو آغوش یه خونواده ی خوشبخت.
دلم تغییر می خواد
یه تغییر بزرگ
6/03/2006
All you can do now is to relax into this no-thingness...
fall into this silence between the words...
watch this gap between the outgoing and incoming breath.
And treasure each empty moment of the experience.
Something sacred is about to be born.
Osho Zen Tarot - No-Thingness
گفتی که چیزی نیست و فقط آرامی
چه جالب
این درست جواب این چند وقت من است به همه
وقتی می پرسند چرا ترکشان کرده ام ...
می نویسم تا فراموش نکنم...
خستگی در تک تک سلولهایم حلول کرده
بی صبری آتش زندگی من است
و صبر چاشنی انفجار
می نویسم تا فراموش نکنم...
6/01/2006
میشکنم بی تو و نیستی ...
به سراغم نمی آیی که ببینی
بی تو می میرمو نیستی
تو کجایی تو کجایی که ببینی
یادم نیست این آهنگارو کی گوش می کردم
شاید ده سال پیش
الان غصه می خورم.
آخرین ستاره بودی
تو شب دلواپسی هام...
خیلی غصه ...
دیشب که روم به تلوزیون بود
فک می کردی دارم می خندم
ولی داشتم گریه می کردم
گریه با صدای خنده
آخه یهو یادم اومده بود که
جام جهانی دوتا قبلی
آبا هم بود.
چقدر بامزه درباره ی مسابقه ها اظهار نظر می کرد
ساده بودی مثل سایه
مثل شبنم رو شقایق...
من گریه می کنم
می ترسم تو از راه برسی
و تا نیمه شب کسی نتونه جلوی گریه ی منو تورو بگیره
تازه تازه
آره تازه تازه
دارم می فهمم که نیست
یادمه گفتی
تازه وقتی چند ماه بگذره
و باور کنی که نمی آد اون وقته که تازه گریه می کنی
از دوبازه و دوباره
آبا برگرد.
مامان می شینه
شب و روز
خیره می شه بهم
می دونه دو سال چه زود می گذره
می دونه منم قراره برم
می رقصه باهام
شب و روز
بغلم می کنه و چشامون پره اشک می شه
بهش می گم نترس
تورو هم می برم...
یه مشت روز تلخ پر خاطره...
کاش یه بار دیگه
شمارش معکوس شه
و ریورس همه چی اتفاق بیفته
و تموم شه...
برگردم به اول دنیا...
تواناییم تموم شده.
خیلی تموم.