7/31/2006

می دوی به سویم

و قامت کوچکم را به آسودگی به پرواز می گیری


جیغ می کشم


و تمام ترس هایم به یک باره زیر گرمای دست هایت ذوب می شوند


می دوی کنار من

و اوج می گیری با من


و طنین صدایت

پرهایم را به پرواز می گیرد

وانعکاس بودنت

درون چشمهای من حک می شود


چه چیز جز وزش دوباره ی عشق ما هرگز

می توانست پرواز دهنده ی روح تو باشد

خوشحالم

یعنی که بلوف زدن

و اظهار خوشحالی الکی کردن نتیجه داد

7/26/2006




To Pine For

راستش من خوبم!

خوب خوب!

درست همونجور که قبلا فکرشو کرده بودم


ولی



فردا می یایم پیشت آبا.

دیشب هم دیدمت

دوتا بوسم کردی و گفتی :

عاشیقلار دالین جان گلنده گلجاقام ایشلیم سنه



منم بوست کردم

یه بوس محکم

Now I've Got a PhotoBlog !

You gave it to me, To make me grasp my memories and don't let them go,

Thanks a million...

"We both know what memories can bring
They bring diamonds and rust ..."

http://www.horm.org/finalcut/

7/25/2006

کولر خرخر صدا می کنه و من تنهای تنهام

این ملودی تنهایی تابستونه است.


یه گلابی به یه گیلاس : می دونی یه گلابی از یه گیلاس خوشبخت تره؟

گیلاس : نه چطور؟

گلابی: چون تو لیست همیشه معلما زودتر صداش می کنن.


این یه جوک تابستونی بود که زد به سرم

به یخی یه گلوله ی برف زمستونی


امروز به این فکر کردم که اونقدرا که همه می گن هم خوشگل نیستم.


خواستم برم سینما امشب

لااقل ژولی ؛ ژولیت بینوش منظورمه؛

خوشگله.

منو یاد آبی میندازه

آبی.

چه حس دلچسب غم انگیزی نسبت به این فیلم دارم

یادمه اولین بار سر اون تیکش که سمفونی شروع می شه؛ تلپی زدم زیر گریه؛ وحشتناک

چقدر من با همه ی زنهای دنیا احساس همدردی می کنم همیشه


دیشب خواب آبا رو دیدم.

نمی دونم کجا بود

فقط یادمه یه گردنبند طلا سفید از جایی پیدا کردمو گردنم انداختم

رفتم داخل یه سالن و اون نشسته بود

زدم زیر گریه؛ اونقدر بلند که از خواب بیدار شدم و دیدم صورتم خیسه آبه

اونقدر بلند که الان هم گریم گرفت دوباره


دیشب فکر کردم که من تو جشن عروسیم مامان بزرگ ندارم

بعد فکر کردم که چه ناله ی بیخودی؛ من که قصد ازدواج ندارم

ولی دلم می خواست گریه کنم.

چون لابد سر عروسیم بابا بزرگ هم نخواهم داشت.


توهم زاده ی بیکاری تابستونه است.

توهم زاده ی گوش دادن به سکوتته.

دخترک نوشته بود :

سکوت طولانی نشانه ی تنفر شدید است.



آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

7/22/2006

Your organization's Internet use policy restricts access to this web page at this time.


Reason:

The Websense category "Adult Material" is filtered. Keyword found: blog.


URL:

http://final-cut.blogspot.com/

7/21/2006

چقدر یک دختر هجده ساله بچه است

حیوون صفت هستی

تموم دوستات که اومدن زشت و نچسب بودن


چقدر من بزرگ شدم


ببخشید دیشب بهت توجه نکردم

چقدر فوتوبلاگی که ساختی برامو دوس دارم

یعنی تو از همه ی آدمایی که اومدن مهم تر بودی؟ یا بی ادب تر؟


چرا مامان انقدر خودشو خسته کرده امروز؟

چرا تو می شینی تو اتاقم و اس ام اس بازی می کنی؟

چرا انقدر دیر فهمیدم تو یه کثافتی؟


یعنی قبلا این همه چیزیو که امروز دیدم با چشام ندیده بودم؟

یعنی قبلا نمی فهمیدم اینارو؟

نه من امروز خیلی خوشگل تر شده بودم.

فاصله ی ۱۵ و ۱۸ تنها ۳ نمره است


اما


فاصله ات از میلیون تجاوز خواهد کرد.



Dance mon Esmeralda...

استانبول

Mission Impossible


Dear Maybe:

Another Time

Another Place

Another Fool

Another Face.

7/12/2006

باور نمی کردم

نیمه ی شب

چراغ قوه بیندازی

روی صورت خیسم



و نگاهم کنی


اگر چه سرد.




دستانت را خواهم گرفت.

7/10/2006

ببین چه بر سرم آمده

رویای استقلال

کی می شود از محتاج بودن به این قیم ها رها شویم؟


شاید هرگز مگر با مرگ


کاش مرگ از راه برسد.

یک هفته است که احساس خوشبختی می کنم

از طرفی کورسویی که تو روشن کردی تا آرامم کنی

و از طرفی یک حس درونی از جوانی

زیبایی و زن بودن

حس ستایش برانگیز بودن و غرور

اگر چه هنوز قدری پرخاش گری می کنم.


تولد مامان خوشحالش کرد

یک سورپریز خوب بعد از پنجاه و چهار سال

چه افتخار برانگیز است که این زن زیبا مادر من است

هر بار که داخل چشمان عسلی رنگش نگاه می کنم.

مهربانی و غرور

آمیزه ی قدرت درون نگاهش و شکنندگی زنانه


نگاهم می کند و اشک چشمانش را پر می کند

بی تو هرگز با تو عمری!

چه طور می توانم تنهایش بگذارم و بروم؟

امروز هرکس رو که دیدم می گفت آخی دلم برای زیدان سوخت.

ولی بابا حرف قشنگی زد

گفت لابد زیدان جواب چیزی را دارد در طول زندگیش می گیرد

شاید کمی دل گرم شدم

زیدان

آن همه افتخار و قدرت و مدال و شهرت

در یک لحظه همه چیزش را به از دست داد

آن هم با کاری که خودش انجام داد



خداحافظ قهرمان.

راست می گفتی وقت اضافه بازم مهم بود

مواظب باش بلایی که سر زیدان اومد سر تو هم نیاد.

7/09/2006

وقتی بخت آدم نخواهد

روز و شب هم که تلاش کنی نمی شود.

دست آخر می بینی که یک برگه توی دستت داده اند پر از سوتی

با یک لیست نمره پر از اشتباه

که دو تا نمره ی تو را صفر وارد کرده اند به غلط


دنیا که بر عکس شود

تو به حقت می رسی

دختر یا خوشگل می شود یا درس خوان

تا اینجایش هم نمی دانم چه طور هر دو با هم ممکن شده

اما سرنوشت دنبالم می کند

و چپ و راست

همه به سمتم می آیند

وای دختر چقدر خوشگل شدی



وای دختر با تهاجم حرف هایمان لهت می کنیم

با تهاجم تلخمان فرهنگمان را می چسبانیم روی پیشانی بلندت

ما سرنوشت را مهر می کنیم داخل چشمان تهی معنا گرایت


هر اندازه هم که فرار کنی...


سامان را بردم فوتبال

یک عالم پنالتی بازی کردیم

من هنوز هم عاشق دروازه ایستادنم

عاشق تمرکز روی توپ

عاشق پرش

عاشق پسر بچه های خوشگل کوچولو مثل سامان عزیزی که اینجا نشسته

آرزوی کوچکی نیست

داشتن یک زندگی مستقل با یک پسر بچه ی شاد

که تمام عمر پنالتی بزند

و هرگز بزرگ نشود.

7/05/2006

دل گیر نیستم!

خوشحالم!


این مرز تفاوت من با اون احمقاست!


خوشحالم!

همون طور که تو اون نوشته ی چند سال پیشم قول داده بودم که حالا خوشحال باشم!


می دونم برنده شدم!‌

من برنده شدم!


از حالا پیش بینیش می کنم...!

7/04/2006

ایتالیا برد به هر نحوی که بود


راست گفتی



وقت اضافی از هر زمانی مهم تر است!

7/03/2006

آدم هایی که تمام حروف اسمشونو بزرگ تایپ می کنن

لابد خود کم بینی دارن.


چه می دونم.

واحد تابستونی گرفتن یه حماقته

نگرفتن هم یه جور


خسته شدم

خسته
خسته
خسته


آخه زندگی تا کی.

7/02/2006

نقد های کتاب شالی به درازای جاده ی ابریشم رو خوندم

از اظهار نظر یک مرد در باره ی رمان یک زن عقم می گیره

روز به روز به تنفرم نسبت به مردها اضافه می شه

فی الواقع زن ها اسیر مرد ها شدند تو طول تاریخ درست تو همون لحظه ای که حاضر شدن باهاشون بخوابن.



هر جور که فکر می کنم می بینم قوی ترین دخترهای اطرافم

وقتی رابطه ی جنسیشون با دوست پسرهاشون از

Heavy petting,

)که متاسفانه من لغت معادل فارسیشو پیدا نمی کنم (

به

intercourse

کشیده شد

همه چیزشونو باختن

همه چیز یعنی برابری

برابری تو همه چیز

تو لذت از سکس

تو لذت از رابطه



و بدبختانه روز به روز اراده و مقاومتشونو هم از دست دادن

و تسلطشون به همه چیز


آره مرد ها درست همین موقع است که همه چیو تو دست می گیرن

قدرت زن هارو

استقلالشونو


مثل هرویین

ضعیفش می کنن

خوردش می کنن


لعنت.

شالی به درازای جاده ی ابریشم را خواندم

با کمال تاسف حالا که داشتم دربارش جستجو می کردم فهمیدم که انتشارات ورجاوند این اثر رو بدون اجازه ی خانوم مهستی شاهرخی به چاپ رسونده.



کتاب عالی بود

یعنی بعد از مدت ها ننوشتن

و بعد از پاره کردن بیشتر از پونصد صفحه نوشته ام

احساس کردم که نیرویی نو بهم بخشید

انگار که من تنها نباشم

من و شال خیالاتم



من و بافتنم

بافتن و بافتن درین همه سال


من و عشق و احساسات و اراده ام

من و زندگی همیشه دوگانه ام.


من جدا ازین کتاب ممنونم...

من که در نوزده سالگی

حجم انتظاری به اندازه ی زنی سی ساله را به دوش کشیده ام حالا



چه دوگانگی غریبی

روزبه روز



بار زن بودن

بار آگاه بودن

بار عاشق بودن

بار موفقیت های اجتماعی



بار سنگین احساساتی که این روز ها دارند لهم می کنند.

برزیل هم که حذف شد حتی نمی دونم به چه امیدی جام جهانی ببینم

خیلی وقته دریارو ندیدم

خیلی وقت یعنی دو سال

عجیبه...



قول می دم به محض این که ...

یه سر برم لب دریا...

شده صبح می رم و عصر می یام...

هرچند دلم برای غروبشه که لک زده.



موهامو رنگ کردم بازم

چقدر زود موهام بلند شدن

این دفه شبیه آلمانیا شدم

آخه موهام تیغ تیغیه خود به خود...


خدایا چقدر از مهرداد بدم میاد (خانندهه)

پیف

دیروز یه عالمه کتاب خریدم از نشر چشمه

انتظار-انتظار

باور نمی کنم که از ترم بعد به قولی ما می شیم هشتادو یکی های دانشگاه...

راست می گفتی این روز ها خیلی زود دیر می شود...


ولی تو آرامی.


ومرا نیز دعوت به آرامش می کنی


هراس من آن است که این بار از همیشه زودتر دیرمان بشود...