9/30/2006

تروخدا اینارو بخونید!

از وبلاگ انوشه انصاری کپی کردم :





آجی جون گلم منتظر جوابت هستم از طرف داداش کوچیکت مهدی معمار دانشجوی الکترونیک از ایران/خوزستان/ رامهرمز البته اگه منو قابل بدونی




من خیلی دوست دارم شما را از نزدیک ببینم و با شما صحبت کنم

راستی من موقعی که در فضا بودید یک ایمیل به شما زدم ولی جوابی دریافت نکردم

شاد و سلامت باشید

خذانگهدار





واسه من تعجب اوره كه اين همه پوله بي زبون رو خرج كردين.بابا اگه پولتون زياديه يه شماره بدم بريز تو حسابم.

ولي شوخي كردم.خوش به حالتون

راستي يه سوال_اگه بازم موقعيت جور بشه دوباره همين كارو مي كنين و باز ميرين به فضا

از وبلاگ منم ديدن كنيد.درضمن اگه وقت كردين جوابمو بدين

با تشكر الهه ناز






اميد وارم بتوانيد نوشته ي من را بخوانيد

ميخاستم بگويم شما باعث افتخار ما هستيد و الان كه اين نظر را مينويسم اشك در چشمانم حلقه زده است

من ساكن مشهد هستم و اميدوارم اگر به ايران امديد حتما به مشهد هم بيايد مطمئن باشيد به شما بد نخواهد گذشت

منتظرتون هسيتيم







کامنت من‌:

انوشه جون

خوش اومدی صفا آوردی

دل مریم و مجید هم برات یه ذره شده بود

مریممون مهندسه شیمیه

اگه می شه تو شرکت تله کامیونیکاتسیونتون یه کار بهتر براش جور کنید

آخه فرانسوی هم بلده می تونه با شما گپ بزنه


انوشه جون بیا خونمون مامانم کوفته هاش خیلی خوش مزه است


راستی منم این ترم سیگنال سیستم دارم

می تونیم دوستای خوبی برای هم باشیم


اگه می شه خرجمو هم بدید که انقد منت این و اونو واسه خارج رفتن نکشم

بله اومدنی از سر کوچه آلوچه هم بخر

برای مغز کوفته

آره خیلی خوشمزه تر می شه


راستی بچه نمی خوای بیاری؟‌

سنت بالا می ره دیر می شه ها

به هر حال ما که فضول نیستیم

اینجا ایران


سال ۲۰۰۶

ملت مهمان نواز

دست بوس

پول دوس



-----------

آیدین ازم خواسته که خودم رو کنترل کنم و لغت مناسبش رو استفاده نکنم

و قول داده که همگی بفهمید خودتون




یه داد گندهههههههههههه

وقتی ازت می خوام آن لاین شی

با خودم فکر می کنم تو برای من چه کسی هستی؟

من برای تو چطور؟



شاید

ازت می خوام

که بیای کمک

که با هم بگردیم...




آره...

باید با هم دنبال چیزایی که گم کردیم بگردیم

کمکم کن.

نمی دانم تنبلیم باعث دودل بودنم می شود

یا دودل بودنم باعث تنبلی



اما

تا جایی که همه می شناسندم

هرگز تنبل نبوده ام...

طنین عودت داخل خانه

تلنگریست که مرا از غافل شدن از بودنت باز می دارد



عزیزترینم

کنارم باش و

یکتا ترین لبخند جهان را

با من قسمت کن

که لبخند زیبایت را هرگز در هیچ نقطه ی دنیا نمی توان یافت

- دختران ِ دشت!
دختران ِ انتظار!
دختران ِ اميد ِ تنگ
در دشت ِ بي‌کران،
و آرزوهای بي‌کران
در خُلق‌های تنگ!
دختران ِ خيال ِ آلاچيق ِ نو
در آلاچيق‌هايي که صد سال! ــ

از زره ِ جامه‌تان اگر بشکوفيد
باد ِ ديوانه
يال ِ بلند ِ اسب ِ تمنا را
آشفته کرد خواهد...

...

از زخم ِ قلب ِ آبائي
در سينه‌ی کدام ِ شما خون چکيده است؟
پستان ِتان، کدام ِ شما
گُل داده در بهار ِ بلوغ‌اش؟
لب‌های‌تان کدام ِ شما
لب‌های‌تان کدام
ــ بگوييد! ــ
در کام ِ او شکفته، نهان، عطر ِ بوسه‌یي؟

احمد شاملو

9/29/2006

برای کسی که کاغذ هایش را در توالت جا گذاشته است :




گاهی؛ درآن روز های دور؛ که تنها چند سال ازشان می گذرد؛

گوشه ای می یافتم؛ برای نشستن؛

که لحظه ای؛ تنها لحظه ای؛ اشعارم را از پلک هایم پایین بریزم.



یادم می آید؛ پس از روز های خسته مان

که خنده هایش؛ ساختگی و فشار اشک هایمان بودند

پس از ساعات خسته ی خیابان گردی

سر پناه امن؛ خانه بود؛ گوشه ای برای گریستن



و نور گوشی ام؛ که تا صبح روشن و خاموش می شد

برای نوشته هایی که برای نوشتنشان؛ شب از نیمه گذشته بود



و شبی از آن شب ها

سیفون

تمام کاغذ هایم را پایین کشید

همان شب که آب بالا آمده بود.


چشم باز کردم

تعلقات من

و تمام آن چه دلگرمم می ساخت

سرد و مرطوب؛ جایی درون فاضلاب تو؛ رسوب بسته بود



سحر شده بود

و مامان

از آن پس

تمام وجود من بود

و تمام گرمی دست هایم

که از طلسم دست هایت؛ سرد و یخ زده بودند



من آن شب

کاغذ هایم را

جایی درون سیاهی تو گم کردم



من شهوت شهرت را

جایی درون جاه طلبیت جای گذاشتم



من؛ شوق سورئالیسم

شوق رویا طلبی

شوق گریستن در شب های بارانی

شوق پرواز کردن به سرزمین هایی که کسی هرگز پای بدانجا نگذاشته است را

یک شبه؛

در ازای فرشته ای که همیشه نگهبانم باشد؛

به حراج گذاشتم



من؛ برای نوشتن

دیگر به آن هزاران کاغذ مهر و موم شده ی ته کمد

که حالا لابد

جایی گوشه ی زباله ها

بوی فاضلاب وجودت را گرفته اند؛

احتیاجی ندارم



و آرزو می کنم

زمان

جایی درون حال

متوقف می شد



که هیچ کاغذی هرگز

توان بازگو کردن خوشبختیم را نخواهد داشت

9/28/2006

شاید تو پایه ی همه ی دیوونگی هام باشی...

ولی من احساس می کنم پیر شدم...

خیلی پیر...

دیروز :

تصور با هم بودنمون؛ مثل فرمانروایی دوتا پادشاه تو یه اقلیم می مونه


یا باید برای همیشه بجنگیم؛ یا یکیمون کشته بشه؛ یا یکی اقلیم فرمان روایی رو برای همیشه ترک کنه.



---------------
امروز‌:

سرزمین در صلح است.

لباس پادشاهی بدجور برازنده ی من است.


==========

فردا :

خبر رسیده در جزیره یی دور دست

توسط حملات هوایی آسیابانی کشته شدی


---------------

همیشه :

مسّولیت قتلت را؛ همه جوره بر عهده می گیرم...!

9/26/2006

یه ماشین محکم کوبید به یکی دیگه

همین الان

البته صداش اومد فقط

الان که دارم می گم شبه

دیر نیست ولی

دیگه هم نرگس نمی ده این موقع



من الان

همین الان

به قول مجید گفتنی

زدم تو پرت بدجور



من کار دارم ولی خیلی خسته ام

آشپزخونرو مثل ای کی یو سان برق انداختم

میوه و سبزی خریدم آوردم رو کولم

شام درست کردم

جواب آزمایش مامانو گرفتم

سوتی دادم تو اتوبان همت به جای سر ولیعصر دم ونک پارک پیاده شدم

کنار اتوبان ششصد کیلو پیاده رفتم

هندونه بریدم

دو تا کلاس داشتم

برای بار اول تو زندگیم درس گوش دادم و جزوه نوشتم

با دو تا دوستام نفری یه ساعت تل صحبت کردم

خلاصه

امروز روز پر تلاطمی بود.

دقت کردید به بعضی آدما هرچقدر هم که باج بدید

باز می فروشنتون؟



این آدما مثل روسیه خیانت کارن

درست بشو هم نیستن.



به قول مادربزرگ مامان؛ دشمن ازلی ابدی ان و باید شناسایی بشن

9/25/2006

چیه ؟

پستمو خوندی عذاب وجدان گرفتی؟

نگران بودم بیای اینجا



متنفرم

از آدمای مثل تو

ازون کثافت

از تو

از همتون




مامان مریضه

آره می خوام داد بزنم تو مخت

بفهم

بفهم


من یه روز انتقام می گیرم

انتقام همه چیزو

همه چیز.



آره

بگو

من پارانویا گرفتم

ولی کسی تو دنیا شک نداره شما کی هستید



چه قدر جاه طلبانه همه رو لگد می کنید

چه قدر خودخواهید

اونم تو راه یه سری هدف مزخرف



آره عزیزم

من متولد اسفندم

احساساتیم

خرافاتیم

ایده آلیستم

با رویا پردازی هام خسته ات کردم

شورشو درآوردم

ریدم به زندگیت


آره

آره



ولی پست نیستم

من وجدانم صبح تا شب کار می کنه



مثل ساعت


تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

علم پزشکی جدا که باعث تاسف من بوده همیشه

اون موقع که مریض بودم و داشتم خفه می شدم و این ها

دکترا همین جور وای میستادن نگاه می کردن


انصافا من در زمینه ی بیماری کم نیاوردم هیچ وقت

هر مرضی فکر کنید گرفتم

و تقریبا تمام بیمارستانای تهرانو گشتم از ده سال پیش تا حالا

و گذرم به همه ی تخصص ها افتاده


ولی انصافا که دکترا هیچ کاری نتونستن تو هیچ موردی کنن

غیر ازین که تو چند مورد تشخیص غلط هم دادن


علتش اینه که خنگن

آره.

دقیقا علتش اینه که هر کی قوه ی منطق کله ش کار نمی کنه

پا می شه می ره دکتر می شه


جمع نمی بندم

ولی می گم دکتر ها قریب به اتفاق تو تشخیص و درمان کند ذهنند.


چه بسا من مهندس کامپیوتر هزار بار به این فکر افتادم که یه نرم افزار تشخیص و درمان بسازم


بابا بفهمید

یه عالمه آدم تو دنیا دردای مضمنی دارن که درمان نمی شه

دردایی که سال هاست دارن باهاش دست و پنجه نرم می کنند



بابا

هرچی آدم باهوشه می ره رشته های فنی



بابا

مامان داره از درد می میره

یه عالمه آدم دیگه رفتم دیدم حالشون صد برابر بدتره

تو اینترنت دارن داااااد می زنن



خنگ خنگ خنگ



من یه عمر شبا از درد بیدار شدم

یه عالمه آدم مثل من خوندم که شغلشونو از دست دادن بعد از عمل

اینه درمان؟


دکترا جدا جز پیوند عضو و این کارای چرند که فقط یکی دو سال عمر مریضو زیاد کرده چی کار کردن؟



اه.

من خسته ام

و انگار این خستگی در نمی شود.



مامان مریض است.




سکوت.




Et si tu n'existais pas...

Dis-moi pour qui j'existerais???

9/24/2006

Tombe La Neige

Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir
Tombe la neige
Et mon coeur s'habille de noir
Ce soyeux cortege
Tout en larmes blanches
L'oiseau sur la branche
Pleure le sortilege

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege

Tombe la neige
Tu ne viendras pas ce soir
Tombe la neige
Tout est blanc de désespoir
Triste certitude
Le froid et l'absence
Cet odieux silence
Blanche solitude

Tu ne viendras pas ce soir
Me crie mon désespoir
Mais tombe la neige
Impassible manege

خواب دیدم اومدی ایران

تو حیاط دبیرستانیم با هم

و می پریم و همدیگرو بغل می کنیم


نه لعنتی منظورم تو نبود

منظورم تواه؛ تو که عمرا باورت نمی شه خوابتو دیده باشم


برات تعریف کردم که چه طور

پ که داشت از ایران می رفت

تو پیلوت ازش خدافظی کردم



برات تعریف کردم چقدر بعدش گریه کردم

و بعد دوباره همدیگرو بغل کردیم


تو مدرسه داشتن آش درست می کردن

یه آش که اسمش شکنجاب بود

شکنجاب


نمی دونم تو خواب این لغتارو از کجا می سازم...


یادم نیست چی شد

هوا تاریک شد

مثل شبایی که تو دبیرستان افطاری می دن


ولی هنوز با هم بودیم


تو یکی از کلاسا


مثل شبای کارگاه علوم؛

که تا صبح بیدار می موندیم...



لعنتی...

دلم برات خیلیییییییییییی تنگ شده...

9/23/2006

محل : سایت بو گندوی دانشکده ی کامپیوتر

زمان : امروز



دانشجوی فوق لیسانس اولی : رفته بودم یه سمیناری راجع به فضا تو فرهنگسرای ارسباران

دانشجوی فوق لیسانس دومی : عجب؛ چه کارها. چه خبر بود؟

دانشجوی فوق لیسانس اولی : هیچی خیلی شلوغ بود؛ اینو می خوام بگم! ؛ همینجور خانوم ها فشار می دادن...

دانشجوی فوق لیسانس دومی در حالیکه دهنش آب افتاده : آقا ازین سمینارها بود ما رو هم خبر کن.



....!!!!


کاش خدا روزی این موجودات رو جای دیگه یی حواله می کرد.

یادته بزرگ شدی ماشین شدی؟

یادته بزرگ تر شدی و خوک شدی؟




یادمه ماشینتو بدجور پنچر کردم.

یادمه مثل خوک لگد زدی.

9/22/2006

بابا گفت‌:

انوشه انصاری رفته فضا؛ شما دارید سر این که کی سر کی منت می زاره؛ دعوا می کنید؟



نمی دونم چقدر ربط داشت

اصلا مگه انوشه انصاری به ما فکر می کنه که ما شب و روز داریم بهش فکر می کنیم؟

شده چندین بار پسوردتونو تایپ کنی و هربار حس کنی یه انگشتتون نگرفته؟

شده بعد از دوسه روز ساعت های متوالی پشت کامپیوتر کار پژوهشی کردن و کد نوشتن ؛

احساس کنی که هیچ حسی نداری؟

احساس کنی که حتی دلت نمی خواد بری بخوابی ولی دیگه تو کامپیوتر هم خبری نیس؟



می دونی چند روزه که به ای میلم جواب ندادی؟

می دونی چند ساله که دیگه برام اهمیتی نداری؟


من احساس می کنم

که نوار ارتباط من با دنیای خارج قطع شده

موبایلم مدت هاست صدا نمی کنه

و میل باکسم مدت هاست روی ششصد و بیست و سه تا باقی مونده




و از همه بدتر

این حس بی حسی منه

انگار نه انگار




فردا شنبه است

شنبه ی آغاز سرنوشت من


راستی آیا رفتی با باد؟



راستی اگه تو هم بی ارزش بشی چطور؟

اول من امتحان می کنم ولی

اول من از ارزش خواهم افتاد



به کجا چنین شتابان؟

اجرای مشترک عود و گیتار الکتریک مجید و آریا باعث شد که با فلیپ گلس

(philip glass)

آشناتر بشم؛

و مهم تر این که فهمیدم موسیقی متن ساعات

(the hours)

هم مال اون بود؛


کاراش محشرند

یه احساس عالی و تحسین بر انگیز

مثل احساسی که همیشه نسبت به فیلم ساعات داشتم


از معدود فیلمایی که من چهار پنج بار نگاهش کردم .

Four score years
Living down in this rain swept town
Sea salt tears
Swimming round as the rain comes down

Mr Postman, do you have a letter for me?
Mr Postman, do you have a letter for me?
A letter for me
From my own true love
Lost at sea
Lost at sea

Mr Postman, do you have a letter for me?
Mr Postman, do you have a letter for me?
A letter for me
From my own true love
Lost at sea
Lost at sea

9/21/2006

بابا دفتری آورد که یادم نمی آد دفتر چیه...

فقط می تونم تشخیص بدم ریاضیه...

دیفرانسیل؛ حسابان...

نمی دونم



Oh my Plug in baby..


Tuesday's gone, My baby's gone !!! :))


How is your life today...how is your life?


It's four in the morning, the end of December, I;m writing you now jut to see if you're better the new york is cold but I like where I'm living


How is your life today...How is your life? how is your life today...

The newyork is cold but I like where I'm living the music on Clinton street all through the evening


Vergessen Traum

Traumlich Leben

And Jane Came by with the lock of your hair...said that you gave it to her that night that you planned to go clear... did you ever go clear....


نخور غم گذشته گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته برنگشته

Haalaa ! yavaash yavaash! :))

Dishab! dishab mesle har shab....


Burgenmeisten~

Ich bin nicht du :)

Und wenn die shatten fallen...

und so geschehen ... kein zuruck...

was bleibt ist schweigen...es bleibt der verlust...


Where were you when I was hurt and I was broken ?


Fool!


Saina! Miss you...


How I wish...

Und wenn ich dich beruhre...

Deine korpe bis im jede zelle spure...


I don't understand why


How I needed you...



Athma... I can't believe

I did what I could


Game

It was just a game


Ooooh my plug in baby...


Acetaminophen

Arithmatic Unit


I don't even know why I'm here...


So I left my voice On your machine...


Doosam daari, Man bishtar!..


Beat me , Hate me, You can never BREAK me...

Will me thrill me , You can never Kill me




به نظرم دفتر ریاضی یک اومد...

فقط دو سال گذشته.

ولی همه چیز

همه چیز

ظاهرش عوض شده




ولی من و تو از باطن همش آگاه بودیم

نمایش خوش مزه ای بود

ولی من الان

کارای مهم تری برای انجام دادن دارم...

مجبور بودم

مجبورترم کردی



BANG BANG BANG!!!

خیلی دیر شده

خیلی




But I'm gonna make it

9/20/2006

خان ننه ، هاياندا قالدين ///// خان ننه ، کجا ماندي؟

بئله باشيوا دولانيم ///// الهي دور سرت بگردم

نئجه من سني ايتيرديم ! ///// چه جوری من ترا گم کردم !

دا سنين تايين تاپيلماز ///// نظير تو پيدا نميشود



Nana, where have you gone

How did I lose you?

there's no one like you anymore

سن اؤلن گون ، عمه گلدي ///// روز مردن تو ، عمه آمد

مني گه تدي آيري کنده ///// منو به دهي ديگر برد

من اوشاق ، نه آنلايايديم ؟ ///// من بچه ، از کجا مي فهميدم ؟

باشيمي قاتيب اوشاقلار ///// بچه ها سرم را گرم کردند

نئچه گون من اوردا قالديم ///// چند روزي آنجا ماندم


The day you died, auntie came

And took me to another village

Me a kid, how was I suppoed to know

Busy with the kids

And I stayed there for some time

قاييديب گلنده ، باخديم ///// وقتي برگشتم ، ديدم

يئريوي ييغيشديريبلار ///// رختخوابت را جمع کردن

نه اؤزون ، و نه يئرين وار ///// نه خودت ، نه رختخوابت ، سرجاشون نيستن

« هاني خان ننه م ؟ » سوروشدوم ///// پرسيدم : خان ننه ام کو ؟

دئديلر کي : خان ننه ني ///// جواب دادند : خان ننه را

آپاريبلا کربلايه ///// به کربلا بردن

کي شفاسين اوردان آلسين ///// تا شفاشو را از ا ونجا بگيره

سفري اوزون سفردير ///// سفري دراز در پيش داره

بيرايکي ايل چکر گلينجه ///// يکي دو سالی طول مي کشه تا برگرده



When I was back, saw your bed is done

There were no you and niether your bed

Asked; where is my Nana

Answered; they took her

to a holy place for remedy

She has a long journey ahead

And will take one or two years

till she's back

نئجه آغلارام يانيخلي ///// آنچنان گريه جگر سوزی کردم

نئچه گون ائله چيغيرديم ///// چند روزي فرياد کشيدم

کي سه سيم ، سينم توتولدو ///// که صدا و سينه ام گرفت

I weeped out of pain

and screamed for some days

او ، من اولماسام يانيندا ///// وقتي من پيشش نباشم ، او ن

اؤزي هئچ يئره گئده نمه ز ///// هیچ کجا نمی تونه بره

بو سفر نولوبدو ، من سيز ///// چه شده که به اين سفر

اؤزو ت? قويوب گئديبدير ؟ ///// خودش تنهائي گذاشته و رفته؟



she can't be goin anywhere

without me by her side

how come she's gone to this journey

all alone without me

هاميدان آجيق ائده ر کن ///// در حالي که از همه قهر بودم

هامييا آجيقلي باخديم ///// به همه اخم و تخم کردم

سونرا باشلاديم کي : منده ///// بعد شروع کردم که : من هم

گئديره م اونون دالينجا ///// به دنبال اون مي رم



wrath of the whole world

frowned at everyone

and there I staretd;

I'm gonna go find her



دئديلر : سنين کي تئزدير ///// گفتند : سفر تو زود است

امامين مزاري اوسته ///// بر مزار امام

اوشاغي آپارماق اولماز ///// نمي توان بچه برد

سن اوخي ، قرآني تئز چيخ ///// تو قرآن را بخوان و تمامش کن

سن اوني چيخينجا بلکي ///// تا تو تمامش کني ، شايد

گله خان ننه سفردن ///// خان ننه از سفر بازگردد



they said; too soon for you

cant take a child

to the prophets tomb

you just read the holy book

maybe when your'e finished

Nana will be back from the journey



ته له سيک روانلاماقدا ///// با عجله در حال ازبرکردن

اوخويوب قرآني چيخديم ///// قرآن را خواندم و تمام کردم

کي يازيم سنه : گل ايندي ///// که برايت بنويسم : حالا برگرد

داها چيخميشام قرآني ///// ديگر قرآن را تمام کردم

منه سوقت آل گلنده ///// وقتي برمي گردي ، برايم سوغاتي بياور

آما هر کاغاذ يازاندا ///// اماهر کاغذی که مي نوشتم

آقامين گؤزو دولاردي ///// چشمان پدرم از اشک پر مي شد



I read the holy book hastily

And got done with it

to write to you;"come back now

I finished the holy book

bring me savouniers

when you're comming back"

but with every letter I wrote

Dady'd eyes would get wet with tears



سنده کي گليب چيخمادين ///// تو هم که برنگشتي

نئچه ايل بو اينتظارلا ///// چند سال با اين انتظار

گوني ، هفته ني سايارديم ///// روز و هفته را مي شمردم

تا ياواش – ياواش گؤز آچديم ///// تا به تدريج چشم باز کردم

آنلاديم کي ، سن اؤلوبسن ! ///// فهميدم که مرده اي



but you didn't come back

and I counted down the days and weeks

for years with this waiting of mine

till I opened my eyes

and found you are dead



بيله بيلمييه هنوزدا ///// بفهمي و نفهمي هنوزهم

اوره گيمده بير ايتي? وار ///// در دلم گمشده اي هست

گؤزوم آختارار هميشه ///// هميشه چشمانم او را جستجو ميکنند

نه ياماندي بو ايتيکلر ///// چه سختند اين گمشده ها



and there's still a loss in my heart

that my eyes are searching for

how painful is this loss



خان ننه جانيم ، نوليدي ///// خان ننه جانم ، چه مي شد

سني بيرده من تاپايديم ///// دوباره تو را پيدا مي کردم

او آياقلار اوسته ، بيرده ///// دوباره روي آن پاها

دؤشه نيب بير آغلايايديم ///// مي افتادم و گريه مي کردم

کي داها گئده نمييه يدين ///// تا بلکه نمي توانستي بروي



Nana,what'd be if

I could find you again

and fall at your feet and cry

so you wouldn't be going



گئجه لر ياتاندا ، سن ده ///// شبها وقتي مي خوابيديم ، تو هم

مني قوينونا آلاردين ///// مرا در آغوشت به خود مي فشردي

نئجه باغريوا باساردين ///// از جان و دل به آغوشم مي کشيدي

قولون اوسته گاه سالاردين ///// گاهي روي بازوهايت مي انداختي



At night, when we went to bed

you would hold me snug

and held me so close from the heart

Or put your arms around me sometimes





آجي دونياني آتارکن ///// در حالي که دنياي تلخ را رها مي کرديم

ايکيميز شيرين ياتارديق ///// دو تائي چه شيرين مي خوابيديم

يوخودا ( لولي ) آتارکن ///// وقتي در خواب با خیس کردن جام

سني من بلشديره رديم ///// ترا آلوده مي کردم

گئجه لي ، سو قيزديراردين ///// شب آب گرم می کردی

اؤزووي تميزليه ردين ///// خودت تميزم مي کردي

گئنه ده مني اؤپه ردين ///// باز هم منو مي بوسيدي

هئچ منه آجيقلامازدين ///// هيچ دعوام نمي کردي


as we left the dark world behind

how sweet we went to sleep

and when I made your bed wet

and made you all dirty

you made hot water for me

and washed me with your own hands

and would kiss me again

and would not be mad at me

ساواشان منه کيم اولسون ///// هر کس دعوام مي کرد

سن منه هاوار دوراردين ///// از من حمايت مي کردي

and protected me if

anyone would quarrel with me



ائله ايستيلي? او ايسته ? ///// آن علاقه و دوست داشتن

داها کيمسه ده اولورمو ؟ ///// در کی دیگه ایم پیدا می شه؟

اوره گيم دئيير کي : يوخ – يوخ ///// دل من مي گويد : نه نه

او ده رين صفالي ايسته ? ///// آن علاقه عميق با صفا

منيم او عزيزليغيم ت? ///// همانند دوران عزيزي من

سنيله گئديب ، توکندي ///// همراه تو رفت و تمام شد



How can such love be found

in anyone else for me agian

My heart says, No NO

that deep love of yours

like my sweet times

is gone with you and over



خان ننه اؤزون دئييردين ///// خان ننه خودت مي گفتي

کي : بهشت ده ، الله ///// که : خدا در بهشت

وئره جه ک نه ايستيور سن ///// به تو هرچه مي خواهي خواهد داد

بو سؤزون ياديندا قالسين ///// اين حرفت را به خاطر داشته باش

منه قوليني وئريبسه ن ///// وعده اش را به من داده اي

Nana, you used to say

God will bless you with all in heaven

remember these words of yours

You've promised me this



ائله بير گونوم اولورسا ///// اگر چنان روزي داشته باشم

بيليرسن نه ايستيه رم من ؟ ///// مي داني از خدا چه مي خواهم من ؟

سؤزيمه درست قولاق وئر : ///// به حرفم خوب گوش کن ؛

سن ايله ن اوشاخليق عهدين ///// دوران کودکي را در کنار تو



If I'm gonna have such a day

You know what'll ask God?

Listen to me

I want childhood back with you


خان ننه آمان ، نوليدي ///// خان ننه واي چه مي شد

بير اوشاخليغي تاپايديم ///// دوران کودکي را پيدا مي کردم

بيرده من سنه چاتايديم ///// دوباره به تو مي رسيدم

سنيلن قوجاقلاشايديم ///// دوباره بغلت مي کردم

سنيلن بير آغلاشايديم ///// با تو مي گريستم

يئنيدن اوشاق اولورکن ///// در حالي که دوباره کودک مي شدم

قوجاغيندا بير ياتايديم ///// در آغوشت مي خوابيدم

ائله بير بهشت اولورسا ///// اگر چنان بهشتي وجود داشته باشد

داها من اؤز الله هيمدان ///// ديگر من از خدايم

باشقا بير شئي ايسته مزديم ///// چيز ديگري نمي خواستم

Nana, what'd be if I'd find

my childhood again

and get to you again

and could hug you again

and could weep with you again

As I became a child once more

Would sleep in your arms again

If such heaven would exist

I'd want no more from my God





Shahriyar


( Thanks to Maryam For Sharing it in her blog : http://blog.360.yahoo.com/blog-nuvDIIw4dbWSyZOjdmmz0fqisw8Tk3byyeHg6pJQIg--?cq=1&p=414&n=28500 )

9/18/2006

امروز

روز اول سال سوم

موقع رفتن

مامان سه تا بوسم کرد



امروز

مامان نهار برایم ساندویچ کوفته درست کرد

ببرم دانشگاه

مثل تمام سال های گذشته



امروز باشگاه سینمایی فیلم رییس جمهور میر قنبر را پخش کرد

و صحنه یی که قنبرو طلعت سر سفره ی شام نشسته بودند و همه داشتند به حرف های سیف الله می خندیدند

گریه کردم



دلم برای شام های شش عصر آبا و آبابا

در یک بعد از ظهر پاییزی

که هوا هم قدری ابری باشد

و باد؛ پرده ی بالکن را بلند کند


خیلی خیلی خیلی

تنگ شده است...

9/17/2006

من در یک مورد خیلی مقصرم

من در یک مورد خیلی خیلی مقصرم



دیشب یک باره احساس کردم همه چیز از دست رفت

دیشب یک باره پنج ساله شدم


و آن روز که باران بارید...


بیلمزدیم دونگلر وار دونوم وار

آیریلیخ وار؛ ایتگیننیخ وار؛ اولوم وار

نه مرا دلیست دیگر که ترانه خیزد از او

به ترنم امیدی ز نگاه گلعذاری...

9/16/2006

یادت هست جوجه کوچولویت را که با دوچرخه لهش کردم؟



هنوز هم فکر می کنی از روی قصد بود؟


چرا همیشه جوجه ی من زود تر از جوجه ی تو می مرد؟

9/15/2006

دوست بی ربط من

به خاطر این همه لطف

بدون ربط

متشکرم


دوست بدون ربط من

من سی و هفت و نیم درصد دوست دختر تو خواهم شد

و باقیمانده اش را با هم ازدواج خواهیم کرد


دوست بدون ربط من

تو بدون ربط؛ هر روز برایم گل می آوردی


و بدون ربط

کنارم می ماندی


دوست بدون ربط من

ما بدون طناب ارتباط؛

دشمنان را به دار خواهیم کشید


دوست بدون ربط

رابطه ی من و تو

از رابطه ی دوست مرتبط سه درصدی

به من مربوط تر است


دوست بدون ربط

طناب ارتباط اگر قرار باشد آدم را خفه کند؛

همان بهتر که با تیز ترین زبان بریده شود

9/14/2006

نمی دونم چرا حوصله ی هیچ کاری نیست

حتی باشگاه سینمایی این هفته را نرفتم

یا پارتی دوشنبه شب

و تولد فردا شب

که مطمینم نمی روم



فیلمی که دادی رو نصفه دیدم

سولاریس هنوز روی آی پادمه ؛

تمام کتاب هایی که خریده بودم بخونم رو هم کادو دادم



تلوزیون بی تلوزیون

یه ماه رمضون بی مزه تو راهه

بدون آبا؛ ماه رمضون یعنی هیچ و پوچ



افطاری های مسخره ی دانشکده ای



تو کل دانشگاه حتی یک نفر نیست که به امیدش برم هر روز

حتی یه دوست

که نره روی اعصاب...



آستانه ی تحملم پایین اومده

آستانه ی تحملم خیلی پایین اومده

9/11/2006

این اولین رمضونیه که قرار نیست فرنی بخورم

با یه کوکو سبزی که بوش همه ی کوچه رو برداره



از ترشی تلخ پشت پنجره خبری نیس؛

و از یه کاسه ی پر هندوونه که فقط برای من و تو باشه


امسال رمضون قراره بارون بباره.

------------


می بینمت که روی تختت نشستی و برام شعر می خونی...


مرجاننار آی مرجاننار...

ایپه کوینه؛ آق جاننار...


-------------


پارسال رمضون بودی؛

قرار نبود فقط یه ماه بمونی...

-----------


امسال رمضون؛

قراره سیل بیاد.

-----------

اونقدر فرانسوی خوندم که یه ضرب سه ترم بالاتر قبول شدم.

دیگه فرانسوی هم فتح شده؛

کنکور؛

دانشگاه؛

خوشگلی؛

آشپزی؛

رانندگی؛

همه چی فتح شده

و من گاهی می خوره تو ذوقم



همه چی زود ارزشش رو از دست می ده

همه چی سریع از چشمم می افته

بحث علاقه نیست...

بحث اشتیاقه...



اما آبا تا آخرین لحظه پر از اشتیاق بود

برای سفر رفتن

برای تجارت

برای مهمونی گرفتن و مهمونی رفتن...


------------


دیگه چیزی برای فتح شدن نمونده؛


من دارم سقوط می کنم.

این رمضون؛

سیل می یاد و منو با خودش می بره

9/08/2006

سخت است

همه چیز سخت است



من و تو با هم مهمانی می رویم

و من با دوستان تو می خندم

و می گویند من و تو متفاوتیم

اما با همیم

ما با همیم

و من شمارش معکوس می کنم برای رفتنم



و نگران می شوم

و تو نگاهم می کنی



حرف برادرش را می زند

و حرف زن برادرش

و ما دوست خانوادگی هم از آب در می آییم

و زن برادرش هم مدرسه یی من است

و هر دو دوستان تواند

و هر دو مرا می شناسند

و من هیچ یک را

و حالا تو هم لابد می شناسیشان دیگر


و همه به من خیره می شوند

و من به ساعت

که از نیمه شب می گذرد و من

نگران می شود و تو در کنار منی


-----------


مامان بیدار است

مامان گردنبندی که برایش کادوی تولد خریدیم انداخته گردنش


مامان نگاهم می کند

و می بوسمش


----------


شب است

اتاق رنگی من

با لباس های مشکی ام

احساس بیگانگی می کند


---------



آینه در انتظار من است

در چشمانم خیره می شود

در پایان یک شب روشن؛




به سیاهی دور چشمانم عادت کرده است


---------


دیگر از اس ام اس های شبانه خبری نیست

و گوشی ام ساعت هاست که خوابیده



افعال فرانسوی را دوره می کنم

و من به تو فکر نمی کنم

و تمام نگرانی ها را دور می کنم


۰۰۰۰۰۰۰۰


بوی عود تو

صدای عود تو

رقص های شبانه



فراموشی

فراموشی از نوع تو

9/07/2006

نگرانم


نمی فهمم چرا


نگرانم


فرانسوی می خوانم

صبح تا شب



کابوس می بینم


تمام شب


نگرانم


بلک کتس می گذارم و مامان می آید

می رقصیم و می خندیم با هم

مثل هر روز


نگرانم هنوز و باز شب می شود



موبایلم را خاموش می کنم

مثل هر بار



نگرانم باز


فکر می کردم تمام نگرانی هایم با آمدن شهریور برای همیشه بروند


ولی تمام شادی من دیری نپاییده


ماه گرفته است



آبا می گفت ماه که بگیرد اتفاق بدی می افتد

ماه کامل است...

Cheers darlin'
Here's to you and your lover boy
Cheers darlin'
I got years to wait around for you
Cheers darlin'
I've got your wedding bells in my ear
Cheers darlin'
You gave me three cigarettes to smoke my tears away

And I die when you mention his name
And I lied, I should have kissed you
When we were runnin' in the rain


What am I darlin'?
A whisper in your ear?
A piece of your cake?
What am I, darlin?
The boy you can fear?
Or your biggest mistake?

تو به عمر رفته ی من مانی

که چو روز منتظران طی شد


به که دست دوستی بدهیم؟

که نه دوست ماند و نه دست؛ افسوس!

تو بگو چه بود و چه شد؟

کی شد...


ابتهاج

9/06/2006

چرا آدم گاهی یادش می ره که بعضی ها فروختنش یه زمانی تو یه شرایطی


و باز هم می پره تو بغل این گرگای انسان نما که چنگ بندازن؟


چرا ؟

9/05/2006

فکر نمی کردم آرامش و شادی تابستانه ام آنقدر شکننده باشد که امروز

با دیدن خیل سال بالایی هایی که دانشکده کم کم باید خمره هایش را برای ترشی کردنشان آماده کند؛ فرو بریزد.



یک مشت موجود زنده که داخل سایت و لابی در هم می لولند و در تمام این دو سال تلاشم برای نگاه انسان دوستانه بهشان بی نتیجه مانده.



شاید تک تک هر کدام چیزی برای گفتن داشته باشند؛

ولی از نظر من؛ هرجا که یک کولونی از انسان ایجاد شود؛ با یک کولونی از باکتری تفاوتی نمی کند


باکتری های هوازی

یا یک مشت مخمر.


همیشه همینجوره

از هرجا که یه عده آدم به هم بچسبن بوی تعفن بلند می شه

هرجا که یه عده آدم با هم حرف بزنند

شایعه تولید می شه

هرجا که یه عده آدم با هم برن

خرابی به بار می یاد

تو هر موضوعی که یه عده آدم با هم دخالت کنند

گند می خوره



منم هرجا که یه عده آدم رو می بینم که به زور به هم چسبیدن که لختی تک تکشون پوشیده بمونه

تهوع بهم دست می ده



آرامش تو دانشکده فیزیک حاکمه

تو تهی بودن راهروهای طولانیش

و تو سکوت دور و اطراف آونگ

که حتی زالوهای زشت دانشکده

هم

هرگز نمی تونن به همش بزنن.



شاید دانشکده ی ما شیش ماهه دنیا اومده...

9/03/2006

فکر کردم چرا نباید بنویسم؟

من که از نوشتن بیزار نبوده ام هرگز

و در نگاهم شعفی وصف ناپذیر کاشته شده این روزها


فکر کردم چرا نباید بنویسم

این روزها که بهترین روزهای زندگی منند

این روزها که بهترین روزهای زندگی ما هستند...



Happiest Days of Our Lives