10/31/2006

کاش زاده نشوی

جز در ذهن کوچکم

که جهان دیگر هیچ؛

گنجایش قلب فرشتگان را نخواهد داشت

به طی راه ایستاده ایم

اما رگ های به خون ایستاده

بر چشمانمان نقشه کشیده اند



زمان می برد رفیق؛


زمانی به اندازه ی هرگز شاید

زمانی به اندازه ی همیشه

10/30/2006

و سنگین تر؛

کشیدن انتظاریست

که مسیرش حتی سمت و سویی نداشته باشد.

حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد

و کتابهایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم

وجلدش را به صاحبش پس بدهم

و خود به کلبه ی بی در و پنجره بخزم

وکتابی را آغاز کنم که نباید نوشت


شریعتی

10/28/2006

بعضی شب ها هستند که هیچ دلم نمی خواهد بخوابم

بعضی شب ها هستند که هرچه غلت می زنم خوابم نمی برد

بعضی شب ها هستند که پایان روزند

روزی که نباید تمام می شد

روزی که نباید اینطور تمام می شد.




و من دلم تنگ می شود.

Ahora quien si no soy yo?
Me miro y lloro en el espejo y me siento estupido
Ilogico, y luego te imagino toda regalando el olor de tu piel
Tus besos, tu sonrisa eterna y hasta el alma en un beso
En un beso va el alma
En mi alma esta; el beso que pudo ser...

امروز که رفتم برات سی دی بخرم

تلفن زدم به مجید

و گفتم مجید چند تا سی دی پیشنهاد می دی؟


گفتم برای تواه؛

گفت چی گوش می کنه؟

گفتم نمی دونم؛ همه چیز؛ تقریبا مثل من آهنگ گوش می ده؛

ولی

شبیه تواه.


و مجید رو تصور کردم

با یکی از اون لبخند های مهربونش

که خیلی از ته دلن.





کاش اگه می گی خوشحالی؛

اشتباه نکرده باشم؛

و

خوشحالیت درست یکی از او لبخندا باشه؛

ازون لبخندایی که خیلی دوسشون دارم.

تو هم هنوز لنه مارلین گوش می دی ...؟

پارسال درس همین موقع ها بود...

I fight against the hours, I cannot go to sleep
I know that if I lay down now,
Inside I know I'll weep
Guess I'm holding onto treasures
To things that just aren't there
To people that I used to know,
To words I wish to hear.


I'm here, thinking only of you
Wish to know, if I need to go
And I try, I swear to you that I try
But you haven't called me, you promised you would
The phone must be broken, it has to be broken
I'm sure there's a reason, say there's a reason

من دلم می خواد یه روز شیش تا بچه داشته باشم!

اون وقت شما دوتا این همه ساله برای یکیش نشستید دو دو تا چهارتا می کنید؟؟!



بابا جان

من می خوام قبل از رفتنم خاله بشم

به کی بگم!


چه خوبه که من یه روز هم خاله می شم هم عمه اگه شما به این احساسات پاکم رحم کنید!

کاش می شد دایی و عمو هم می شدم



عمو مرجون!

جون عمو جون؟


وای چه ناز!!!

10/27/2006


ازون دپرشن های عصر روزهای تعطیل

دیگه هیچی حتی ناراحت بودن به اندازه ی قبلا مزه نمی ده.

دو دیقه دیگست که بلک کتس می زارم باهات برقصم

دپرشن سیری چند؟



سولاریس تارکوفسکی رو دیدم

سست و ساکتم

پرده های اتاقم بسته ان

خسته ام


پ.ن : عکسش داغه داغه. یعنی همین الان گرفتمش

حرفات خیلی قشنگن

ولی بدیش اینه که همه بلدن حرفای قشنگ بزنن.

10/26/2006

قبلا اینطور نبودی

شاید اکیپ های مسخره ی دبیرستانیمان نمی گذاشت از مرز های همدیگر بگذریم

یک جور دیوار های خودساخته

برای آنکه دوستمان داشته باشند



قبلا اینطور نبودی

نمایشی که برای من اجرا می کردی

و این نمایشی که حالا بعد از یک ماه جداییمان از تو می بینم

نه تو هرگز این نبودی



شاید من چشم هایم را بسته بودم

شاید تو برایم نمایش اجرا می کردی

ناراحت نشو

روی سن تاریکی که چشم های درشت من و تو روشنش می کرد؛

هر دویمان بودیم که نمایش اجرا می کردیم


شاید دارم اشتباه می کنم



من پیل کینگتون بودم

تو ...

نامت را فراموش کرده ام...



اما نگاه کن

چقدر من به پیل کینگتون

و تو چقدر به رییس خوک ها نزدیک شده یی؟



چقدر بدون هم

نقش هایمان را خوب تر اجرا می کنیم

تا روی صحنه

مقابل چشمان منتظر همدیگر

که دیالوگ مقابل تمام شود




یه قول فاطمه :

پیل کینگتون تو همیشه همه چیزو ساده می گیری...


یا به قول نیوشا :

با یه مشت اسلبه و چلاق (بخونید اسلحه و چماق!) هم نمی شه جلوشونو گرفت...

یه کد کثیف اسمبلی نوشتم که کارمی کنه و الان حسابی خر کیفم

من عاشق نوشتن کدهای اسپاگتیم!

یادته آز مدار منطقی؟‌

مدارهایی که تو می بستی و مدارهایی که من می بستم!


اصلا من خود اسپاگتیم!

تو زندگیت سی اس اس داره و اینا

زندگی من یه کد سطح پایین و کثیف و گره خورده است مثل اسپاگتی


بدبخت شرکتی که من براش کد بزنم!

یا بدبخت کسی که با من تو یه پروژه همکاری کنه

و بدبخت تو که چند سال با من هم اتاق بودی!

کلا بدبخت کسی که زندگیش با کد زندگی من گره بخوره!

10/25/2006

گفتم که عمر این سفر کوتاه کوتاهه

گفتی که یاد من همیشه با تو همراهه

گفتم مبادا جای من را دیگری گیرد

گفتی که منتظر نشستن آخرین راهه



با لحن افشین مقدم

و صدای تو که آخر شبی می آی تو اتاق من و با خنده و مسخره بازی می خونیش و من با لگد دنبالت می کنم.

10/24/2006

اون چیزی که این روزا برام خیلی لذت بخشه روزمرگیه؛

معمولی بودن

معمولی شدن



اینکه ریلکس روی کاناپه دراز می کشم و کارتون های فرانسوی نگاه می کنم

اینکه می یام تو اتاقت و یه لبخند معمولی می زنم

یه غذای معمولی که مامان درست کردرو بدون مخلفات می خورم

و نصفه شبا با شوق خاصی شش هفت تا پشه می کشم



اون چیزی که لذت بخشه این روزای آرومه

حتی اگه صدبار تکرار بشن


یه حسی شبیه آرامشی که وقتی به آدم دست می ده که

بعد از یه درد خیلی وحشتناک که اشک و جیغ آدمو درآورده چند ساعت؛

پروفن ها ذره ذره سستش می کنن

و ذره ذره چشمشو به درد می بندن


یه سکوت درونی

یه سکوت سنگین درونی

یه خوبیه عمله ی ساختمون شدن اینه که آدم همیشه جای خواب داره


یه خوبیه ریاضی مهندسی خوندن هم اینه که آدم همچین چرت و پرت هایی به مغزش خطور می کنه.

مسخره است.

به همون شدت که قبلا؛

به همون شدت هم دیگه اصلا.

10/23/2006

اگه می دونستی که الان ساعت چهار صبحه

و من از وحشتی که تو خواب از یک مردغریبه برم داشته بود بیدار شدم؛

دست از سر من و زندگیم بر می داشتی.


بابا من می خوام تنها باشم؛

خواسته ی زیادیه؟

چرا می خوای این یه ذره آرامشمو هم ازم بگیری؟

شعرلرین یادیمنان چیخمیر هش؛

او آخار گوننار؛ نججار قیزینین قصه سی؛

گجه لر...ایوانیزین آچیخ گاپیسی؛ یل پردلیری گزینده؛

نفس لریوی ساییردیم؛ آمّا هش آیری ایش منیم الیمنن گلمیردی؛

سن گدجاخیدین؛ من د هر گجه ساعات لار یریم د آغلیئیردیم...


هش بیری یادیمنان چیخماز

بیرایل اولمیئیب...

باوریم دییر کی گلمیجاخسان...

صاباح بایرام دی گینه...

دمه که اویز د اولمیجاخسان...

دمه کی بو ایل د گلمیجاخسان...

دمه که من دای هش وخ عمریمدا هش بیر آبام اولمیجاخ...


دنه منه؛

سندن باشکا بس من کیمی آبا سسلیئیم؟




باغیوا باغبان اولیدیم

گولیوَ ریحان اولیدیم


....؟

باش گوتوروب گلیدیم...

دیدی عید شد ولی تو رفتی؟



حالا می شه تا ابد رو فرش های قرمز راه پله هاتون نشست و داخل نیومد

از ترس این که نبینی قبل از اینکه مرده باشی صبح تا شب اشک می ریختم.


اگه پول داشتم تمام طلاها و فرش ها و وسایلتو از تمام ورثه می خریدم...



می دونم بی فایدست...

می دونم خیلی بی فایدست.

بازم تو منو خیلی بیش تر از اونکه من تورو؛ دوس داشتی.

خیلی خیلی بیشتر...

10/20/2006

هورا دروگبا گل زد

زنده باد ساحل عاج

زنده باد بارسلونا!

زنده باد رونالدینیو!

راست می گفتی؛ مشکل از تو و بقیه آدم ها نیست که خودخواهید

ایراد از من است که خودخواه نیستم



همیشه به مامان خرده می گرفتم که مهربانی و از خود گذشتگی تا چه حد؟

حالا خودم دچار افراط او شده ام

و تو حق داشتی که سرزنشم می کردی.


در بین قوانینم اصلی هست که می گوید‌:

هر کس یک بار خیانت کرد می تواند صد بار دیگر هم خیانت کند


و در بین تجربیاتم آماری هست که نشان می دهد همه کس لااقل یک بار به من خیانت کرده اند


و احساسی درون من هست به نام ببخش و فراموش کن

و حس ساده لوحانه و کودکانه یی که شما همیشه به وسیله اش سربه سرم می گذاشتید:

خوش قلبی و زودباوری.




زمان شهادت می دهد که کودکم هرگز درسی از تجربیاتش نگرفته است.

10/19/2006

خوب که فکر می کنم می بینم ما همون دوم راهنمایی دو دسته شدیم

یه دسته که درجا پریدیم تو چهار متری و انقدر شنا سگی کردیم که آروم آروم غرق شدیم

یه دسته هم شما شدید که آروم آروم تا چهار متری شنا کردید و بعد درجا غرق شدید...



البته که ممکنه چند سری باشن که هنوز غرق نشدن

یه سری که نشستن کنار دارن آفتاب می گیرن هنوز

یه سری که دارن تئوری می شنون آب چیه

یه سری هم ممکنه جون داشته باشن تا آخر عمر شنا سگی کنن

یا حتی یه سری که با افاده ممکنه تا ته استخری که ته نداره شنا کنن.

یه سری هم تو همون یه متری دارن مثلا به بقیه یاد می دن حال اونکه خودشون...


به هرحال...

مردن از شنا سگی و همه ی این یکی موارد دیگه شرافتمندانه تره

باشه احمق

یه عمر کاسه لیسی اونو کردی

حالا بیا خودتو بکش شبیه من بشی


بچرخ

به نوبت دور آدم های مختلف

خلا تورو حتی چرخیدن با سرعت نور پر نمی کنه

کاش لااقل سقوط کنی

جایی تو مرکز خودت


یه روز؛

نه خیلی دور؛

می فهمی که من اون عفریته ی لاست های وٍی که موهاشو جلوی صورتش می ریخت نبودم

یه روز؛

نه خیلی نزدیک؛

می فهمی که من زن اثیری بوف کور هم نبودم


یه روز می فهمی که من یه عذاب بودم

از طرف خدا

یه عصا کنار اتاق

که تبدیل به مار شده بود


یا یه دست گرم

که از شدت حرارت آتیش شد و خودش رو هم سوزوند


ان الجهنم لمحیط بالکافرین...؟

10/16/2006

DELUSIONAL

DELUSION

NOUN

was her belief in his fidelity just a delusion? MISAPPREHENSION, misconception, misunderstanding, mistake, error, misinterpretation, misconstruction, misbelief; fallacy, illusion, fantasy.
.

Je ne connais pas le plus dur

Je n'ai pas vraiment de blessures

Sans vous je n'existerais pas...

Sans vous je ne me connais pas...

من بزرگ شده ام.

و


تمام خیالاتم

داخل قابی می گنجد

آویزان در راه پله ی پشت بام؛

که باد از درزهای در شیشه ای اش؛ پرده ی آبی ریش ریش شده اش را بلند می کند



گمان می کنم سرما آمده

و سایه ی درخت وحشی پشت شیشه

دوباره شب ها

مانند گربه ای می شود که می خواهد کودکیم را چنگ بزند


من بزرگ شده ام.


ودیگر تختم نرده ای برای محافظت ندارد

و صدای خرخر کردن نفس های تو هرگز داخل اتاق تک نفره ام نمی پیچد




ولی من

هر شب

از درد صدای باد

که داخل موهایم گره می خورد؛

اشک می ریزم



و تنها سوسوی اتاقت که خاموش می شود

تمام ترس های من

اشباح روی دیوار می شوند

و چشمانم را می بندم

تا پیدایم نکنند



من حالا دیگر

بزرگ شده ام.


و سایه ای نمی شوم بالای سرت

زمزمه ای از امیدی کور

که شاید تو را هم بیدار کند


من بزرگ شده ام


و بی خوابی هایم را دیگر با تو قسمت نمی کنم


من بزرگ شده ام

و لاشه ای از کودکیم

در عمق چشمانم

مدفون شده است.

10/15/2006

Fleur-de-Lys:
Celui que mon cœur aime……Est un beau chevalier……..Qui ne sait pas lui-même………….Combien je peux l'aimer

Phoebus:
Si je ne le sais pas………Je le vois dans tes yeux……….Celui qui t'aimera…………Sera un homme heureux

Fleur-de-Lys: Ne cherches plus l'amour Phoebus:Il est là
Fleur-de-Lys: Il est là pour toujours Phoebus: Je le crois



شاهکاره دقیقا بعد از یه سال و ان دفه دیدن بازم شاهکاره

مخصوصا که حالا دیگه فرانسوی بلدم...!

10/14/2006

خواب دیدم داخل یک اتوبوسیم به سمت فرودگاه

و من می بوسمت و می گویم :

برام یه سیب سوغاتی بیار


و همه

همه

می خندند و تو با بی توجهیت به درخواستم

سخت آزرده ام می کنی...

--------------------------------


برام یه سیب سوغاتی می یاری...؟؟؟؟

تنها چیزی که باهاش شدیدا خوددرگیری دارم

نفرت از مردمه

می جنگم که این طور نباشه

ولی حماقت هاشون دیوانه م می کنه

بی ادبی و بی فرهنگی و بی هوشی و خنگیشون


بعد به خودم نهیب می زنم که خوب تو هم شانس آوردی

اگه تو شرایطشون بودی یکی از اینا بودی


بعد می گم غلط کردن

برن کتاب بخونن و فکر کنن و فکر کنن تا آدم شن


بعد می گم مرجون بازم کبر ورزیدی دختر؟

بعد از خودم به خاطر خودپرستی بدم می یاد و میگم

کثافت تو خودت پر از ایرادی


بعد می گم خوب ایرادای من عمرا به بدی این ایرادای احمقانه ی مردم نیست

بعد بازم داد می زنم هی الاغ بازم خود برتر بینی گرفتی؟


و این چرخه می تونه تا چند ساعت فکر منو خراب کنه.

آخه من دوس دارم مردمو دوس داشته باشم

دوس دارم بتونم زورکی هم که شده بهشون لبخند بزنم...

آخه من اگه کسی رو ناراحت کنم تا از دلش در نیارم شبا خوابم نمی بره...

10/12/2006

نمی دونم چرا حالمون با هم باید بد بشه

که نتونم برات کاری کنم

جز این که پشت موبایلم قایم بشم

و وانمود کنم که حالم خوبه

و سعی کنم حالتو بهتر کنم


می تونیم با هم نمایشگاه بزاریم

ولی می دونی که داره زمستون می شه


می تونیم بریم سینما

سالاد فصل؟




می دانم که احمقانه است

تمام کارهای من

تمام احساساتم

تمام انتخاب هایم

و تمام آن چه با آن روبه رو می شوم


نمی دانی

اگر می دانستی

سرزنشم می کردی...

مثل همیشه

می تونم وانمود کنم که عطسه ام گرفته

یا به بوی گل ها حساسیت دارم

ولی تو؛

تو؛

تو؛

تو؛

خوب می تونی فرق اشک با اشک رو بفهمی...

فردا تولد تواه ولی من به جاش کادو تولد گرفتم

دلت بسوزه.


خیلی هم کادو یی که گرفتم خوشگله.

خیلی خیلی.


مخصوصا هم به من می آد فقط


قسمت شد که شبیه دخترای متولد مهر بشم امسال

مرسی انقدر زود بهم کادو دادی!

10/11/2006


Tuesday, October 11, 2005

Coma White,


Marylin Manson,


ComA WhiTe,


EarLy Days,


EarlY days,



Yes,You were...You were at my age.


Oh There shall be a way to forget...


I was fourteen...Yes I was...



"You are so mature at this age..."

Yes I was...


Yes I was a child.

Still am I.
posted by Coral at 2:09 PM 0 comments


As the last residue of your breathes in my blood fade away,

I begin to pine for you again.


posted by Coral at 1:59 PM 0 comments


When my heart aches,

When I feel sad,


When I feel abandoned,

When I feel offended,


When I feel sexy,

When I feel nostalgic,


When I feel romantic,

When I feel hateful,


Damn It,

Just damn It,


She says: " It doesnt end, It just grows bigger..."


Oh I long to ask her...


I really long to ask her...




مثل این که پارسال این موقع هم حالم خوش نبوده

پس جای شکرش باقیه که الان خیلی هم حالم خراب نیس...



je m'ennuie de toi...

mais...

VTFF...!

So fare thee well,
Remember me...
Sail from the Harbour of Tears ...

می خوای که باور کنم وقتی می دونی چقدر قوه ی باورم ضعیف شده؟



Toi, tu es mon autre
La force de ma foi
Ma faiblesse et ma loi
Mon insolence et mon droit

Moi, je suis ton autre
Si nous n'étions pas d'ici
Nous serions l'infini...

10/10/2006

یادمه انقدر احمق بودی که وقتی می گفتم من آلبوم فاینال کات رو از همه ی آلبوم های دیگه ی پینک فلوید بیشتر دوس دارم؛

یهم می خندیدی و می گفتی اون آلبوم تو همه ی نظر خواهی ها ی دنیا بدترین آلبومشون حساب شده.



یادمه انقدر احمق بودم که نمی فهمیدم که احمقی و

باهات سر فاینال کات جر و بحث می کردم

یکی از چیزایی که هست؛ چیزه؛ یعنی خیلی چیزه و من نمی تونم زیاد راجع بش چیز کنم



هی رفقا یادتونه چقدر به همه ی چیزا می خندیدیم تو راهنمایی؟‌

دلم تنگ شده و نفرتم زیاد


پس نمی تونستم

یعنی واقعا نمی تونستم بیام افطاری تو اون مدرسه ی دیوار دودی مرکز شهر

اگه می یومدم باور کنید چیز می شدم...

باور کنید.

یادم هست تمام ادارات آموزش و پرورش را متر می کردیم با خاله مینا؛ همه جا میز به میز امتحان می دادم؛ همه را با جواب های درست؛ ولی نگذاشتند بزرگ شوم. گفتند اول پایه است؛ دوم پایه است؛ چهارم پایه و پنجم نهایی.احساس شکست نمی کردم ولی یادم دادند احساس شکست کنم؛ رفتم کلاس اول. به زور. روز اول مدرسه گریه می کردم؛ ایران جون -که حالا چند سالی هست که مرده- شکلاتی دستم داد؛ پرت کردم و با عصبانیت گفتم : فکر می کنی با یه شکلات می تونی منو خر کنی؟


و من همان موقع بود که یاد گرفتم که چه طور بدون شکلات خر شوم...

و سال های سال بدون هیچ شکلاتی خر شدم.

10/08/2006

نگاهم که می کنی انگار نه انگار چیزی در نکاه کودکانه ام جابه جا شده باشد ؛



اما انگار چیزی در قهقرای وجودم آلوده شده؛

صدایم می گیرد

و افسردگی تمام صبحم را درون تخت مچاله می کند

10/07/2006

نگران خودت باش

من می توانم گذشته را بشکافم و کلافش را از نو میل کنم

نگران خودت باش

من عاشق گذشته ام هستم

میخانه به میخانه

پیمانه به پیمانه

راه تو می پویم این می و مستی

بود بی تو بهانه...




با لحن مرضیه لطفا...

10/06/2006

با توام چرا آپ دیت نمی کنی؟

دهنم سرویس شد انقد چک کردم بلاگتو

یادم هست روزهایی که لنز داشتم و چشم هایم پشت عینک پنهان نمی شدند؛

پیله می کردی چرا حالم بد است...

شاید تمام روز؛ شاید تا چند روز متوالی...

و بعد می گفتی این منم که باید سرزنش شوم...



من ؟ تو ؟



یادم هست گفتی شبیه خاننده ی نایت ویش می مانم

یادم هست می گفتند شبیه إبرو

کسی گفت گوگوش




می گفتی رقصیدنم را دوست نداری؛

رفتار توهین آمیزم را هم نه؛

ضد حال هایم؛

قصه پردازیم؛

زیاده روی هایم




اما چشمانم را چرا.




نوشتم

نقاشی کردم

ساختم




گریه نکردم

نه




رقصیدم

خندیدم

فریاد زدم





چشمانم را نبستم؛ هرگز

هرگز.




ببخش مرا ولی

حقیقت نمی توانست بیش از این پشت خروار نوشته های من پنهان بماند...




شنیدم جایی؛

چیزی؛

فروریخت.

10/05/2006

من تو بدترین نقطه ی دنیا وایسادم

یه جا که هر لحظه ممکنه یه دد لاک اتفاق بیفته


من می ترسم

مثل خواب پریشبم



یه مستطیل

منتهی به دره از سه طرف



و یه گاز محکم رو پدال

بدون اونکه فرمونو با قدرت کافی برای یه دور دو فرمون بچرخونم



من مردم

من پریشب مردم



من اگه زیاد گاز بدم بدون این که زور دستام به حد کافی رسیده باشه؛

محتمله که سقوط کنم.

حالم خوبه رسمن

ولی می خوام داد بزنم.

عاشق این تیککشم :


I wanna hear what you have to say about me
Hear if you're gonna live without me
I wanna hear what you want
I remember December
And I wanna hear what you have to say about me
Hear if you're gonna live without me
I wanna hear what you want
What the hell do you want?

10/04/2006

چطور ممکن است دلم هیچ برایت تنگ نشود؟

وقتی پدر ژپتو آن گونه وابسته ی پینو کیو شده بود.

گروهی می پندارند که دارند

باش؛ تا پرده بردارند


خواجه عبدالله انصاری





راستی اگه مجید نبود من انقدر تو زمینه ی ادبیات و موسیقی ایرانی و به تازگی هم که موسیقی جهان غنی نمی شدم.

درسته که می آد و نمی زاره من درس بخونم؛ ولی به جاش شعرا و آهنگای خوب یاد می ده بهم.

10/03/2006

تولدت مبارک.

یه عینک دودی خدا برات قیمت کردم؛

که به خدا اگه شاگردم نپیچونده بودم حتما برات می خریدم



البته رو خودم پرو کردمش

فرق که نداره؟

من و تو

یه سیب که از وسط بریدن

ولی یه نصفش تپل از آب درومده...!



کاش یه عالمه پول می داشتم

هی یه عالمه یه عالمه واسه کسایی که دوس می دارم کادو می خریدم


من تو مدیریت منابع مالی خیلی ضعیفم

انگار که به یه منبع مجازی متصل باشم

هی چک بی محل می کشم

آخر برج ورشکسته شناخته می شم



خدا پدر جلیلی و مشایخی رو بیامرزه.

بزار آدم های احمقی که درون گرایی من رو به خودخواهیم ترجمه می کنند

تا ابد تو حماقتشون غلت بزنن


و بزار آدمای شل و ول بی اعتماد به نفسی که از آدمای خودخواه می ترسن

تا ابد جلو آینه خودشونو ورانداز کنن و بترسن از اتاق بیان بیرون

دنیای لطیف و کودکانه ام را هیچ کس نمی تواند از من بگیرد

نه کار

نه درس

نه آینده



و نه حتی خودم



دنیایی که درآن همه چیز و همه کس به خاطر من حیات یافته اند

دنیای شیرین بی خطر

دنیای بدون دغدغه ی درون

که همه ی قصه هایش مخلوق من است.