2/29/2008

امروز یه بچه ی فوق العاده خوشگل دو ساله تو مترو دیدم
که واقعا خیلی شاهکار بود،
بعد هی مردم لپشو می کشیدن و دستشو می گرفتن و اینا

بعد فکر کردم که اگه من جای مامانه بودم و کسی به بچه م دست می زد
با مشت می کوبیدم تو دماغش



بعدش حدس زدم که آدمایی که مثل من فکر می کنن و آدمایی که مثل من فکر نمی کنن
اونایی ان که بچه بودن مهم بوده براشون کسی به اسباب بازی هاشون دست بزنه یا مهم نبوده براشون.

2/27/2008

من در این کلبه ی سرد
که به کنج سحرش گرد گرفته خورشید
دل آغشته به سرخ شفقی، آخته ام
و به رویاهایم
طرحی از لمس شبت بافته ام.

2/26/2008

یه اس ام اس بامزه برام اومد
یعنی یکی اشتباه شماره رو زده به من فرستاده


اینه متنش:

be baba bego farda Bazar nemiyam, mimunam khune harfam shode.
toham farda boro bank ye checke ramzdar baram begir,
mashinesham gozashtam jelo dar, mobarake khodetun

خدا دوستم داره.

دوست داشتم من تو کلیپ دنس می تو د اند آو لاو بازی کرده بودم!


:(

Can you tell a green field from a cold steel rail?
A smile from a veil?
Do you think you can tell?

2/24/2008

دوستی می تونست جاری تر ازین حرفا باشه.


مثل این می موند که به یکی هی بگی چته و بعد که به گریه افتاد
بهش بگی خفه شو و جلوم گریه نکن.


من هنوز لوح دلم تیره نشده
مثل بچه ها زود فراموش می کنم
ولی بقیه نه

ثابت می کنن که زندگی جدی تر ازون چیزیه که من فکر می کنم
ثابت می کنن که زندگی کثیف تر ازونه که آدم بتونه توش دعوای یک شب رو فراموش کنه
و تولد دوستشو تبریک بگه
ثابت می کنن که این فقط منم که دلم کوچولواه و نمی تونم با هیچ کس قهر بمونم.


آره. دوستی می تونست جاری تر از این حرفا باشه.
اگه فقط آدما مثل کودکیشون مهربون بودن .

نمی دونم قضیه چیه
ولی بسیار این روزها خوشحالم.


امروز یک عالمه دست بازی کردیم و بسیار خوش گذشت
رفتیم سینما و یک فیلم در پیت دیدیم تو این سالن های اتوبوس گونه ی سپیده و سالن رو بسیار بر سر گذاشتیم


جالب اینه که همه ی بچه ها خوشحالن. یعنی امیدوارن. چون ترم آخریم و این عالیه.


دانشگاه تیستو هم بسیار خوش می گذره. چون بچه هاشون خیلی خنده دار و چاق و خپل و پیر هستن!
و بسیار پاچه خواری استاد رو می کنن
منم امروز هرچی سعی کردم تظاهر کنم تیستو هستم نشد و آی پادم رو در آوردم و بریکس و پاراشوت بازی کردم!
تنها گام مثبتم این بود که کاپشن قرمزم رو برعکس کرده بودم و روی سورمه ایش رو پوشیده بودم
ولی خوب بالا برم و پایین بیام به محض اینکه بخندم همه می فهمن باب اسفنجی هستم!
و خوب من که نود و نه درصد زندگی مشغول خنده ام.


احساس فراغ بال فراغ خاطر و ازین چیزها می کنم!
که البته از قیافه م هم تابلواه! چون لپام گل انداخته این روزا و چشام برق می زنن!

2/23/2008

توجهتونو به مصاحبمون با مردم تو روز غرور اثبات حقانیت انرژی هسته یی جلب می کنم :


آقای اول :‌احساس می کنم دارم میوه ی انقلاب رو می خورم. خیلی هلواه.


خانوم دوم : امیدوارم ملت ایران با همبستگی بازهم موفقیت علمی کسب کنن و ما جلوی دانشگاه تهران شیرینی مجانی بخوریم،
تا چشم کافه فرانسه هم درآد. چشم هر کافه ی بیگانه ی دیگه یی هم درآد.


آقای سوم : این شعارهای انرژی هسته یی هیچ وقت تکراری نمی شه، جوک هاشم هیچ وقت تکراری نمی شه،
قزوین و تهران و رشت و تبریز نداره، شعارها و جوک هاش همه بین المللی و باعث همبستگی ملیه.

خانوم چهارم :‌ بخدا از وقتی شنیدم اشک تو چشم جمع شده، من و شوهرم و بچه هام تو دوره زمونه یی که
گردو کیلو سیزده هزارتومنه، واقعا خوشحالیم که انرژی هسته یی دویست تومن بسته یی.

2/21/2008

باب عزیزم
نمی دونم چرا وقتی امشب بردمت سر میز شام
وخواستم کباب بذارم دهنت
مامان با تعجب نگاهم کرد.

می دونم همشون به تو حسادت می کنن
چون دقیقا چندسال بود اینجوری عاشق کسی نشده بودم.
ما هردومون موجود زیر دریایی هستیم
و چه اشتراکی می تونه ازین بزرگتر باشه.


لابد فردا همه می خوان بیان و بغلت کنن و چرک وکثیفت کنن
ولی من قایمت می کنم
البته من دوس داشتم که همه باهات آشنا بشن
ولی تو جذابی
و نمی دونی به کی باید لبخند بزنی و به کی نه
و مدام داری می خندی و همه رو گول می زنی


در ضمن هیچ کراواتی به جذابیت کراوات قرمز تو نیست
مهم هم نیست که باورشون نشه تو بزرگی
بذار فکر کنن بچه یی
در مورد منم این فکررو می کنن

ماخیلی باهم خوشبختیم.

آدم می تونه به بهونه ی باباش
از ملت هایده بگیره پر کنه تو لپ تاپش
رایت هم نکنه برا ماشین
خودش قایمکی گوش کنه حال کنه.


هوای تازه تر می خوام عاشق اون بنفشه هام
بنفشه های شهرمون
خسته از این اسارتم دنبال اون ستاره هام
ستاره های مهربون
چه کنم تو باغچه ها بنفشه نیست ناز نیست
تو نگاه نرگسا شراب شیراز نیست...

ممکنه ناراحت باشم
ولی لااقل بهت زده نیستم.


باتشکر از اطلاعات کش شده در لایه های پایگاه داده ی مغزی.


There is no pain, you are receding
A distant ship's smoke on the horizon
You are only coming through in waves
Your lips move but I can't hear what you're saying

When I was a child I caught a fleeting glimpse,
Out of the corner of my eye.
I turned to look but it was gone,
I can not put my finger on it now.
The child is grown, the dream is gone.

I have become comfortably numb...

من معتقدم ریشه ی نودو نه درصد بگو مگو های دنیا پوله.


یاد اون تیکه ی قصه های من و بابام افتادم که پولدار شدن
ولی انقدر دیدن پولدار بودن افتضاحه که آرزو کردن که دوباره بی پول شن ولی خوشبخت باشن.

چقدر همیشه به پسر و پدر حسودیم می شد.
احساس می کردم خیلی خوشبختن.
خیلی خوشبخت.

قبلا که فکر کرده بودم اگه زلزله شه چه وسیله ییمو نجات می دم، فقط لپ تاپم تو لیستم بود،
ولی الان مطمئنم که باب اسفنجی عزیزم اولین چیزیه نه اولین کسیه که نجات می دم.



اگه بدونید چه دوست خوبیه.
همیشه داره می خنده
همیشه مهربونه
چشاشم ور قلمبیدست
مثل خودم هم کوچولو و نازک نارنجیه.


خلاصه کلی من هم ذات پنداری دارم نسبت به این باب اسفنجی.

2/20/2008

یه چیزی کادو داد داداشم بهم که عمرا کسی داشته باشدش و عمرا کسی به اندازه ی من عاشقش باشه :

2/19/2008

تقریبا هیچ کس باور نکرد که کادویی که دادی ولنتاین نبود و کادوی تولدم بود.


شاید یک چیزهاییش بد باشه که ما مدام دوستهای قدیمی رو مینتین می کنیم
ولی
واقعیت اینه که درست مثل شراب و ترشی سیر می مونه

هرچی کهنه تر پایدار تر
هرچی کهنه تر ندار تر
هرچی کهنه تر نزدیک تر


و تو یکی از اونایی هستی که از اون دور دورا باهمیم.


باورم نمی شه که از سال دیگه باید از صفر شروع کنم.
برای همینه که مدام دعا می کنم لااقل یکی تون بیاید اون اطراف
که قاه قاه باهم بخندیم
به تمام چیزهای بی مزه یی که من عادت خندیدن بهشون رو ترک نمی کنم.

درسته که فوق قبول نمی شیم
ولی یه تی تاب که می خوریم!


امضا :‌ جمعیت سیاهی لشکر

2/17/2008

وقتی روز تولد به صَفَر می رود!




تو مملکتی که برای ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر بخوان شهادت بگیرن
اصل لانه ی کبوتری هم بخوای نخوای دهنش سرویس می شه!

دیدم که انصاف نیست که نوشته باشم که یک دانشگاه را ریجکت کردم ولی نگویم که یک دانشگاه را هم اکسپت کرده ام.
اینجانب از افشای نام این دانشگاه منع قضایی شده ام تا مبادا دچار قضا بلای آسمانی که توسط اصابت اشعات چشمی اینجانب را بارها به بیمارستان هایی اعم از ناجا، قلب شهید رجایی، کودکان مفید و غیره کشانده، نشوم.

متن نامه ی اکسپت اینجانب بدین شرح است :
بسمه تعالی
صفحه* را دیدم. بار دیگر با خبر شدم دانشگاه شما نیز در طلب اینجانب عالم رایانی، مرجون سیزده سابق، که به تازگی به درجه ی باب اسفنجی نائل آمده ام، بر آمده است.
حال که کوشش بلادریغ من در جهت افزایش روز افزون معدل از نظر جنابعالیان پنهان نمانده است، دعوت شما را برای محشور شدن و مشهور شدن با خود لبیک می گویم.
امید است که روز به روز شاهد بهتر شدن رنک دانشگاهتان باشیم.
بیست و هفت بهمنِ هزار و سیصد و هشتاد و شش
کورال
پ.ن. منظور از صفحه، همان صفحه ی ای میل است و هیچ ارتباط وزنی، معنایی، کرمی و مرضی با صحنه ندارد.

2/16/2008

وقتی داری سقوط می کنی
همه جاخالی می دن



تازه اگه اون دشکی که آتیش نشانی انداخته بود رو هم
نندازن رو شونه شون و ببرن

من واقعا می خوام چی کار کنم؟
بشریت رو نجات بدم؟
بگم بشر
تو رذلی
آشغالی
خودخواهی
جاه طلبی
ابلهی
دیوانه یی؟


من چی کار باید کنم؟
شات داون شم؟ هایبرنیت کنم؟ اسلیپ شم؟ از برق درام؟ ری استارت شم؟ استند بای؟

آدمایی که مدام می گیرن و می گیرن و می گیرن

و وقتی مچاله شده بودی
می کننت تو کیسه و از شوتینگ پرتت می کنن.

2/15/2008




You can laugh
A spineless laugh
We hope your rules and wisdom choke you
Now we are one
In everlasting peace

We hope that you choke.. that you choke
We hope that you choke.. that you choke
We hope that you choke.. that you choke

صدای ضربه و شکستن و جیغ و شیون
و زن که سراسیمه از خونه می دوه بیرون و کمک می خواد و می گه که شوهرش داره می کشدش.


نمی دونم این چندمین موردی بود از زن هایی که می شناختم
و فکر می کردم زندگی خوبی دارن
ولی یکدفعه فهمیدم که فرضا شوهرشون معتاد بوده سالها و کتکشون می زده
ولی صداشون در نمی اومده.


من به شخصه تو اطرافم ده، پونزده تا خونواده رو می شناسم که به خاطر اعتیاد آقاهه
و یا به خاطر گرفتن زن دوم
از هم پاشیده.

من هر وقت می شنوم جوش می آرم و می گم چرا زنه گذاشته که اون مرتیکه این کارو کنه؟
یا مگه دستاش رفته بوده چلوخوری که کتک می خورده؟
یا این تئوری جنرال که خوب بره طلاق بگیره ، می خواد چی کار اون مرتیکه رو


ولی واقعیت اینه که آدم وقتی از بیرون ایستاده می تونه به این راحتی اظهار نظر کنه.
نه قوانین طلاق راحته
نه زنه بعد از ده سال خانه داری به خاطر نگه داشتن بچه ها، دیگه می تونه کار پیدا کنه
نه حضانت بچه هارو می دن به زنه، نه دلش می آد که بچه هاشو ول کنه
نه زن های مجرد و بیوه و مطلقه می تونن تو این جامعه یه نفس راحت بکشن و تنها زندگی کنن و جایی کار کنن بدون اینکه کسی مزاحمشون بشه
نه کسی حمایتشون می کنه.


تو فیلم ها نشون می دن که زنه قهر می کنه می ره خونه ی باباش
ولی هیچ کس فکر نمی کنه که کسایی که پدر مادرشون فوت کردن
مثل این خانوم دیروزی
و بسیاری دیگه که من می شناسم
اگه شوهرشون یهو خل شد و شروع کرد به کتک زدن و حمله و خشونت
کجا می تونن فرار کنن؟
خونه ی کی؟ کی حتی یک شب نگهشون می داره؟
غیر ازاینه که همه می گن مزاحم نیستی ولی برگرد سر زندگیت و مواظب بچه هات باش و صبور باش و این خزعبلات؟



دلم می سوزه. هر روز یه خونواده ی دیگه که می شناختی هم تو زرد از آب در می آن.


پانوشت. شنیدم که دوتا دیگه از عضوهای کمپین یک میلیون امضارو گرفتن...

2/14/2008

وقتی تیوتوریال نصب روبی آن ریلز روی مکینتاش فیلتره

باید دو بامپی بر سر بکوبی و شیون کنی
یا کامپیوتر رو خاموش کنی و مسواک بزنی بری بخوابی.

طرف دویستی رو می گیره و پاشو می ذاره رو گاز و در می ره

....


درست لحظه یی که من دو دقیقه قبلش تصمیم گرفته بودم بدبینی و افسردگی و تنبلی رو بذارم کنار
و زندگی بهتری رو شروع کنم.


اگه یه یوزی داشتم از راننده ها کلاش شروع می کردم
بعد می رفتم سراغ اون دسته کثافتهایی که خط عابر پیاده رو که می بینن به جای ترمز گاز رو بیشتر می کنن
بعد لابد سراغ اون ابله هایی که قراره از همه زودتر پیاده شن ولی تلپپی می رن می شینن ته تاکسی

بعد تمام حراستی های دانشگاه ها
بیمارستان ها
و تمام گشت ارشادی ها

بعد سراغ دکترهای متکبری که انگار خودشون هرگز مریض نمی شن و با مریض ها رفتار شرم آوری دارن
بعد سراغ استاد های زاغارت با مدرک های تفاله که بینیشون رو می گیرن بالا و از لابی رد می شن
بعد سراغ لیستی که از سیاست مدار های کثیف دستم دارم

ولی شاید به صرفه تر بود که با یه گلوله خودم رو خلاص کنم
چون این موجودات همواره مثل باکتری تقسیم سلولی می کنن.
( باکتری بود که تقسیم سلولی می کرد و زپرتی ان برابر می شد دیگه نه؟ )

2/13/2008

استرالیا از بومی هاش عذر خواهی کرد
و من جلوی تلوزیون با دیدن گریه ی بعضیاشون گریه م گرفت


یکی پیدا شه از ما ترک ها هم عذر خواهی کنه
:D

سه جفت کفش خریدم که اگه نشد برم خارج، لااقل تو خونه بپوشم.

Labels:

دست ما به گوشت می رسه ولی این گوشته که بو می ده.


امضا‌: جمعیت عدم ولنتاین

مثل شربت سینه یی که شیرینیش رفته و تلخیش مونده باشه.

2/12/2008

اولین دانشگاه رو ریجکت کردم.
ترجمه ی نامه یی که الصاق شده بدین شرحه‌:



Dear Marjan,
سلام مرجون جان

I regret to inform you that your application to the University of
Washington Department of Computer Science & Engineering graduate
program has been denied.

بدبخت شدیم رفت که تو نمی آی اینجا پیش عمو واشینگتن!


We received 900+ applications this year and were only able to
admit less than 10%.

جون تو آدمای بالای نهصد سال هم اپلای کرده بودن
ولی ده درصدشون هم به خوبی تو نبودن!


The Graduate Admissions Committee
discussed the applications individually and had to make difficult
decisions, denying admission to many excellent candidates, because of
the limited number of available slots.


این تصمیم تو تک تک افراد کمیته رو متاثر کرده و پذیرفتن انصراف کاندیدای توپپی مثل تو، کلی فضای خالی تو ذهن ما ایجاد کرده.

We sincerely appreciate your interest in our program and wish you the
best of luck in the pursuit of your graduate education.

به هر حال ما چاکریم ولی به جون تو مدیونی بری جایی ادامه تحصیل، داشتی رد می شدی یه سر به ما نزنی


Yours truly,

تو سرتاپا راستی و صداقتی


Computer Science & Engineering
University of Washington

کشته ی علوم کامپیوترتیم مهندس!
عمو واشینگتن و دوستان

مطمئنم احساس نفرت من وقتی از جلوی این زنیکه های گشت ارشادی رد می شم
اندکی شدید تر از احساس مادربزرگمه وقتی از جلوی سربازای روسی که تبریز رو اشغال کرده بودن، رد می شد

2/11/2008

بعضی شعرها همیشه برای آدم جذابن. مثل این یکی که الان تو آرشیوم دیدمش بازم :


The Sick Rose

O Rose, thou art sick!
The invisible worm
That flies in the night,
In the howling storm,
Has found out thy bed
Of crimson joy,
And his dark secret love
Does thy life destroy.

--William Blake

دلم می خواد زندگیمو بالا بیارم.


تو کلاک وورک آرنج یه جمله ی خوب بود که الکس می گفت
که هیچ یادم نمی آد.

چیزی که همیشه به نظرم خیلی پیچیده جلوه کرده
حساب کتاب مالی شرکت های بیمه است

واقعا عجیبه.


یه چیز که به نظرم عجیب تر هم هست
مردمین که بیمه نیستن


امروز مامان یه اظهار نظر از یه زاویه دید عجیب تر کرد.
گفت که دلش به حال پولی که به بیمه می دن نمی سوزه
چون یه بخشیش بالاخره صرف یه بدبختی که مریض شده می شه.
و اینم یه جور عمل خیرانه است.

2/10/2008

از آن روز که جنگیدیم نقاب به دست گرفته ام
شمشیرت صورتم را زخمی کرده بود
نقاب می بایست که پنهانش کنم


ستاره ای متصل بود به پیراهنم
دریدیش


خنجرم افتاد
دستانم لرزیدند

و بلعیده شدم


و من امشب
جسارتم را باز خواهم یافت

و من امشب
نقابم را زمین خواهم گذاشت

و باز خواهم گشت

و من بی اندازه منتظر من بودم
و در تمام این مدت
پیر و فرتوت شده ام
از نبودنش

و من امشب من را در آغوش خواهم گرفت
و جراحت صورتم را به نشانه ی ترفیع درجه
آشکار خواهم کرد.

به قول شاعر گفتنی

زندگی رو باختی دل من
مردمو شناختی دل من
ساکت و صبوری دل من
مثل بوف کوری دل من

2/07/2008

من شدیدا دلم می خواد که یه ده پونزده نفر آدم بیان منو نقد کنن.
تست کیس ندارم به مشکل برخوردم.
بیان بگن
قول می دم با آغوش باز و مشت و لگد ازشون استقبال بشه


برای ما به آدرس تهران خیابان جام جم، ساختمان توحید، طبقه ی دوم، گروه کودک و نوجوان شبکه ی دوم نامه بنویسید
نقاشی های برگزیده می رن جشنواره ی کنونکو در ژاپن نمایش داده می شن

وقتی مردم کار احمقانه می کنن
از دستشون کم پیش می آد عصبانی شم

ولی وقتی آدمایی که روشون جور دیگه یی حساب می کردم کار احمقانه می کنن
بازم عصبانی نمی شم، ولی پکر می شم.
به خاطر حماقت خودم که روشون یه جور دیگه حساب می کردم و یه چیز دیگه از آب در اومدن.


تازگی ها به طرز عجیبی گرایش پیدا کردم که همه رو توجیه کنم
ولی نه همیشه توجیه کردن مردم کرامت و بزرگی در حقشونه
در حقیقت من فقط می خوام با توجیه کاراشون، خودمو توجیه کنم که اشتباه نکردم دربارشون.


من بزرگترین اشتباه زندگیمو بخاطر همین باگ احمقانه تو تفکرم مرتکب شدم.

Keep Off
Highly Bad-tempered.

2/06/2008

وقتی پر از دوست داشتنی و نمی دونی کجا خرجش کنی
وقتی یه عالمه خرید کردی
رنگ جدید موهات عالی شدن
امتحانات تموم شده
ولی سرگردونی...


وقتی می خوای داد بزنی دوستت دارم
ولی نمی دونی کی رو
وقتی می خوای بدوی به سمتش و بغلش کنی
ولی نمی دونی کجاست
وقتی می خوای باشه و نیست


وقتی تو هی یو نذاشتی
ولی کسی دیگه تو اتاقش گذاشته و ناخواسته صداش می آد تو اتاقت...



Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old, can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smiles, can you feel me?

آدم باید به چه مرتبه ی الهی رسیده باشه که
به جای عکس خودش عکس نانسی عجرم رو بذاره تو سی صد وشصتش.


استغفرالله
یکی بیاد خود مارو نقد کنه.

2/05/2008

اینکه آدم بره تو شیکم دشمن
با اینکه بره تو دل دشمن فرق داره.


حالا من طرفدار کدوم جنبشم؟

وقتی شارژر لپ تاپم تو برقه یه احساس آرامش عجیبی بهم دست می ده.

این نوشته رو ازین وبلاگ کپی کردم :


به خاطرم می آید مدتی پیش، پسری ایرانی در یک استخر عمومی، بدن زنی را لمس کرده بود و جریمه سنگینی که دولت او را مجبور به پرداختنش کرد، اتفاق مشابهی در آسانسور از طرف یک ایرانی دیگر رخ داده بود که دوستانم خبرش را تا مدتها با عنوان «شیرین کاری یک ایرانی» برای هم فوروارد می کردند؛ او هم به پرداخت جریمه بسیار بالایی مجکوم شد. در هر حال، در یک جامعه قانونمند، اگر هر از گاهی چنین شیرین کاری هایی!! از کسی سر بزند، همان یکبار سرش چنان به سنگ خواهد خورد که برای همیشه چنین فکری به خاطرش خطور نکند...

گل پسر ایرانی، با چند سال زندگی در خارج، خواهد فهمید که او دیگر یک انسان بی گناه نیست که چون شهوتش زیاد است، در برابر دلبرکان جور واجور حق دارد لجام از دست بدهد و اگر اتفاقی افتاد، گناه را گردن غریزه خدادادی و بزک و دلبری دخترکان بیاندازد. دیگر چکمه یک زن که سهل است بدن برهنه هم برایش حکم تبرج نخواهد داشت! او مجبور است درک کند که مانند همه مردان دیگر آن سرزمین، کنترل رفتار و نگاه خود را داشته باشد و دیگر دختر بازی پس از تاهل، داشتن همزمان چندین دوست دختر و ... داستانهای افتخار آمیزی در جمع دوستان نیست.

در مقابل، قانون حکومت ما چه می کند؟ طرح جدید امنیت اجتماعی چه هدفی دارد؟ آیا غیر از این است که این طرح، بخش ضعیف و نیازمند حمایت جامعه را نشانه گرفته است؟ زنانی که قرنهاست در زندگی خانوادگی، محل کار، اجتماع و ... مورد انواع تجاوزات مردان غریبه و حتی همسران خود واقع می شوند؛ زنانی که تنها گناهشان زیبایی و ظرافت خداداد آنهاست؛ زنانی که آنها را وسوسه گران شیطانی می خوانند.

آخر این طرح، چگونه می تواند امنیت جامعه آشفته ای را تامین کند که متجاوز را تبرئه و قربانی را مجازات می کند؟ در این فرهنگ، تو اگر زن باشی متهمی...

و من این چند روزباقی مانده را ترجیح می دهم در خانه بمانم و کتاب بخوانم، گر چه دلم برای خیابانهای تهران خیلی تنگ شده بود، اما حالا که برگشته ام، در نظرم، این شهر، دیگر همانی نیست که می شناختم...

من از فیلم دیدن خسته شدم
چون دلم می خواد رویای خودمو زندگی کنم
خسته شدم دیگه

می خوام نفس بکشم
ازین قفس تنگ خلاص شم

من از فیلم دیدن خسته شدم

هر دفعه می آم اینجا
چند بار بازم این شعررو می خونم

Ah,
You're just a copy
of all the candy bars,
I've ever eaten.

خیلی لذت بخشه
اصلا انگار شعرش طعم هم داره
نمی دونم آرایه ی نمنه بود که حس آمیزی بود اسمش گمونم

خیلی عالیه این شعر.
واقعا عالیه.

من امروز به هیلاری کلینتون رای می دم.

کسی می دونه پس این آینده ی موعود بنده که توش
یا بازیگرم، یا کارگردان، یا طراح لباس
یا توش دارم بچه مو تیش تیش پیش پیش می کنم، یا پزشکمو دارم زنای بدبختو از مریضیای گند دماغ نجات می دم
ولی عمرا مهندس کامپیوتر نیستم

کجا گم و گور شده؟

«سيدرضا اکرمي» در واکنش به نامه فدراسيون بين‌المللي فوتبال (فيفا) به ايران مبني بر لزوم لغو هرگونه تبعيض عليه زنان در مجامع ورزشي به آفتاب گفت: «هرگاه در غرب اجازه ازدواج به کشيش‌ها، کاردينال‌ها، اسقف‌ها و زنان راهبه داده شد، ما هم اجازه خواهيم داد تا زنان به ورزشگاه‌ها بيايند».
وي افزود: «مجامع غربي به دنبال رفع تبعيض نيستند؛ آنها به دنبال بهانه‌گيري الکي هستند».

اکرمي با بيان اين‌که «نگاه کردن زن به اندام و بدن برهنه مرد حرام است»، اظهار داشت: «هرگز نمي‌توان اجازه داد که يک زن در ورزشگاه‌ها حاضر شود و به بدن برهنه مردها نگاه کند. همان‌گونه که يک مرد هم حق اين کار را ندارد. تعارف که نداريم».
عضو شوراي مرکزي جامعه روحانيت مبارز ادامه داد: «اين مسئله نه تنها تبعيض نيست که حتي تکريم زن است».





بدون شک این آقای نمی دونم چی چی خیلی اعتماد به نفس بالایی داشته که فکر کرده اندام برهنه ی آقایون ( پروپاچه ی بلورین منظورشونه ) باعث انحراف فکری اخلاقی ذهنی خانم ها می شه.

تعارف هم که نداریم
مکروم!!! هم که شدیم.

2/04/2008

مدام احساس می کنم که چیزی گم کرده ام
مدام و مدام

و نیست
نه در هیچ جا
و نه در هیچ کس
پیدایش نمی کنم

2/02/2008

عاشق اسم این شعره ام :


Please

Do you think of me
as often
as I think of you?

Richard Brautigan


Xerox Candy Bars

Ah,
You're just a copy
of all the candy bars,
I've ever eaten.

Richard Brautigan

2/01/2008

درست وقتی انتظارش نیست
خبری می آد
که اگه قبلا می شنیدم عالی بود


ولی حالا
طعمش
طعم شور اشک های رو صورت ماست
که باهم قاطی می شن

می دونم تقصیر تو نیست
ولی
تقصیر منم نیست.

من دوستش دارم.
حتی اگه اون هیچ وقت دوستم نداشته باشه.



Ne me quitte pas

Je t'inventerai
Des mots insensés
Que tu comprendras...