6/30/2008

May I je t'aime?!!!

به نظرم این از هر جمله یی تو دنیا لاو تره!

حتی از :


would you marry me? ! + a yes ! + a kiss! :D


هم لاوتره! یوهوووووو!

6/29/2008

پیروزی اسپانیا هیچی از ارزشهای آلمان کم نمی کنه اندی مولر عزیز!

به ارزشهای روسیه هم اضافه می کنه تازه!


بعدشم اینکه این تورس خانوم بهتره بره آرایشگاه عروس به جای اینکه بیاد گل بزنه به آلمان!


بله ام!

آدم که امید زندگیش بشه چار تا امتحانو، پایان نامه و جام ملت های اروپا و چار تا بازیکن خوشگل ایتالیایی و روسی،

همشون که تموم بشن

خودش می مونه و حوضش.

6/28/2008

ردبول می خوام که بهم باللللللللللللللللللل بده!

یعنی می شه این هفته هم بگذره؟

یعنی می شه من امتحانام تموم شه؟

یعنی می شه نمره ی پروژه م پاس شه؟


یعنی می شه واقعا من یه هفته
یه روز
یه ساعت
یه لحظه

احساس آرامش داشته باشم؟

واقعا کسی هست دلش اندازه دریا باشه؟
یا فقط همه اداشو در می آرن
و وقتی چراغا خاموش می شه
می شینن زارو زار گریه می کنن؟

واقعا دل منه که انقد کوچولواه
یا همه ی آدمای دنیا اینطوری ان؟

6/26/2008

عرض شود که وقتی سخن از خنگی و بی سوادی ترک های ترکیه است
اونا هیچ ربطی به ما ترکای آذری ندارن!
وقتی می رسن به نیمه نهایی
خیلی هم به ما ربط دارن و بهشون افتخار می کنیم!
وقتی از آلمان می بازن
مجددا هیچ ربطی به ما آذریا ندارن!

اما وقتی باختشون هیچی از ارزش هاشون کم نمی کنه!!!!
بازم خیلی به ما ربط دارن و از خودمونن!

یاشاسین تبریز و استانبول!

6/23/2008

یه عده آدم هستن که تو لیستم گیر کردن
که به محض اینکه فارغ التحصیل یه گند حسابی بهشون می زنم.

در این زمینه که کسی با استفاده از زور اداریش بهم زور بگه و آزرده خاطرم کنه،
خیلی کینه ای ام.

یادم نمی ره که به محض اینکه شکوهی رو تو زیرزمین فیزیک دیدم
احساس کردم که ای جان این بشر دیگه هیچ زوری نداره در برابر من
و رفتم عقده ی تمام دبیرستان رو خالی کردم رو مخش

بگذریم که اون هم هیچ عوض نشده بود
و به محض اینکه فهمید ای جاااان دیگه مدیر مدرسه هم نیست که چیزی بهش بگه
لب به فضیلت باز کرد
و در فشانی خواهر مادرانه ای در باب فرزانگان و فرزانگانی کرد.

علی ای حال، من این لیست سیاه رو دارم و فقط منتظرم دانشنامه مو بگیرم.

6/21/2008

عجب بازی ای بود امشب!
( و چه خوب که برق ما اومد!‌)

جزء دقیقا بهترین بازی هایی که تو زندگیم دیده بودم!


به شهاب هم بگم که مطابق با شعار چی چی محوری که هدفش انتخاب اصلح هاست
منم امشب طرفدار روسیه شدم از همون اول
و کیف بسیار کردم از بردش!
پس باخت هلند رو تبریک می گم بهش!

واقعا حقش بود

ولی دلم خیلی برای ون درسار سوخت چون خیلی دوستش می داشتم همیشه

اما عجب لایی ای خورد!
آخه تو پنالتی هایی که من و مجید می زنیم، ریباوند دو گل محسوب می شه، و درست اولای بازی امروز هم مجید داشت می گفت که ازین به بعد لایی رو هم دو گل حساب کنیم

بعد که ون در سار این لایی رو خورد از خنده روده بر شده بودیم!
چون من گفتم این چون لایی اه دو تا حساب می شه!

دولت مهرورزی برق مارو برد تا خیال من از امتحان هوش راحت بشه و بگیرم بخوابم!


فوتبال هم که دیگه نمی شه دید

یاد این افتادم که هر شب این گزارشگر ها می گفتن برید لامپ اضافی رو خاموش کنید بعضی از هموطنا الان نمی تونن فوتبالو ببینن

الان منم شدم یه هموطن بدبخت


دولت مهرورزی
از صمیم قلب ازین که به ما ادب آموختی متشکریم

قانع شدیم که انرژی هسته یی لازم است در هر خانه یی وجود داشته باشد.

پ.ن. مجید می گه تقصیر خودمه. انقدر نیومدم باهاش پنالتی بزنیم که برقا رفت. ( خوب اینم یه جور توجیهه. )

پ.ن۲. یه شعر مشهور مجید هست که می گه

مثل برق می مونی
وقتی می ری،
دست آدم به هیچ کاری نمی ره.

تو از خاموشی دلگیر رویا
صدام کردی صدام کردی دوباره.



پ.ن. از امروز صبح که اینو ای میل کرد برام، شونصد بار گوش دادمش.
ابیییییییییییی دوسستتتت داریم!

باب اسفنجی دوست نداره پاتریک بداخلاق بشه.

6/20/2008

نیاز به غذای روح دارم

ولی اصلا وقت غذا خوردن نیست.

تو زندگیم ذیق وقت رو به این صورت تجربه نکرده بودم.

راستی لطفا ایده هاتونو برای بیشتر شدن صفحات پروژه کارشناسی برام کامنت بذارید.

من هرچی می نویسم و بنویسم عمرا به هشتاد صفحه نمی رسه.

6/19/2008


the endless river
forever and ever...

6/18/2008

آقا با خبر شدیم که آندریاس مولر، مرد شماره هفت تیم ملی آلمان در جام جهانی ۹۴
و بازیکن تیم بورسیا دورتمند در همون سالها،
معادل با اولین و آخرین عشق زندگی بیست و یک ساله ی بنده،
ممکنه مربی سایپا بشه
و من از نزدیک ببینمش بعد از چهارده سال فراق

چه اشک هایی که من نریختم براش وقتی آلمان تو جام ۹۴ از بلغارستان شکست خورد


آقا من بی صبرانه منتظرم مربی سایپا شه برم دیدنش از عشقم براش سخن بگم!

یکی از خصوصیات باب اسفنجی اینه که
وقتی شیر می خوره خوابش می گیره
هر موقع روز که می خواد باشه!

بجویی و دیگر نیابی مرا
بگویی دریغا اوستای من

--مهرداد اوستا

6/16/2008

نمی دونم چرا چند روزه این جمله معروف مرحوم رامبد جوان تو ذهنم وول می زنه

می نویسمش بلکه خلاص شم ازش


مسخره است نه؟


پ.ن. آخه جون تو واقعا مسخره است!

یادتونه گفتم که صبور و کاظم نیستم؟

دقیقا هر دوی اینا رو یاد گرفتم تو این یه ماه.

الان انقده کاظم و صبورم.


فقط برای آزمایشم لطفا شوخی شهرستانی نفرمایید!

6/15/2008

آقا این کامنت هاتونو تو بلاگر نذارید! تو هالو اسکن بذارید.

عباس در ایمیلی به برنامه ی ما توضیح دادن که آقای دایی تو اون سه تو مساوی نقش اصلی داشتن و تو جام جهانی هم گند زدن
و کلا هم پررو و انتقاد ناپذیرن.

در اینکه پررواه شککی نیست. خوب منم پرروام. اصلا اگه آدم پررو نباشه سرش کلاه می ره. یعنی دیگران دهنشو سرویس می کنن.

ولی در این که انتقاد ناپذیره خوب اونم از بس بهش حمله کردن همه اینجوری شده دیگه.
البته تو انتقاد ناپذیری به پای بهارلو که نمی رسه!

در هر حال من دایی رو تو اون سه تا مساوی مقصر نمی دونم
تیم رو دو روزه دادید دست یه نفر توقع دارید نتیجه بگیره تو همون بازی اول دوم؟


بعدم اینکه اصلا من انتقاد ناپذیرم در زمینه ی دایی
کسی چپ نیگاه کنه ....

:))

پ.ن. بنده دست کمی از بهارلو ندارم گویا. اصلا بیاید این بهارلو رو ازین پس به عنوان فحش مصرف کنیم
مثلا بگیم طرف خیلی بهارلو اه!
یا واه واه واه امروز چه بهارلو شدی :))

6/14/2008

با اجازه تون می خوام ازین فرصت کم باقی مانده استفاده کنم و بگم :

داییییییی دوستت داریم!


آی من حال می کنم تیم ملی موفق می شه.
رسما رفتار مردم ایران در برابر دایی شرم آوررررر بوده همیشه
سایپا رو هم قهرمان کرد باز مردم به روی مبارک نیاوردند.


به هر حال من طرفدار سایپا بودم اون موقع که دایی مربیش شده بود
الانم طرفدار تیم ملیم
تا آخرشم پاش هستم!

بابا دایی آدم باهوش و موفقیه
بترکه چشم حسودان تنگ نظر!

من این فیلم رو می خوام!

بعدشم اینکه امروز که حرف از این آقاهه شد تو صدای آمریکا،
یادم اومد که وااااااااااااای من چقدر عاشق فیلم
REDS
بودم، هستم و خواهم بود.

دلم خواست گیر بیارم ببینمش بازم.
خیلی فیلم مورد علاقه ی منیه.

6/13/2008

آدم تو زیرزمین بادبادک هوا کنه
ولی مثل فرانسه ضایع نشه!


عجب بازی ای می کنه این هلند!


پ.ن. بله بنده ویزا گرفتم!

ولی انقدر گند این سفر درومد و انقدر قبرس گلابی ویزا رو داد که همه ی ماجرا لوث شد


کم کم هم دارم تحریک می شم که ثانیه ی آخر بگم آقا بنده پشیمان شدم و خارج برو نیستم!
( بعضیا که منو هفت هشت ده سالی هست می شناسن ، می دونن شدیدا سابقه ی تصمیم عوض کردن با فرکانس بالا رو دارم!‌)
خوب چی کار کنم
آخه من برم نی نی دیگه خاله نداره خوب
دلش برام تنگ می شه لابد

نی نی ما انقده بزرگ شده! دو ماه دیگه هم دنیا می آد،
خیلی هم گوگولی مگولیه!

6/06/2008

تازگیا فهمیدم دل واقعا کجاست
همونجاییه که وقتی حالم بده می گیره
می سوزه
تیر می کشه
می شکنه

درست حضوری لمسش کردم که کدوم تیکه است
دقیقا یه جایی وسط قفسه سینه
پایین گلو
و بالای معده است.

من نمی دونم این صدای آمریکا چرا بهارلو رو با اردنگی پرت نمی کنه بیرون؟
یعنی بی جنبه ترین، انتقاد ناپذیرترین، عصبی ترین مجری ممکن.

مضرترین عنصر برای یک جریان که به ظاهر برای آزادی و دموکراسی داره تلاش می کنه و ادعا می کنه که بی طرفه، یه آدم متعصب و تنگ نظری مثل بهارلو می تونه باشه.

پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو
دل دیوانه.

6/05/2008

نمی دونم شما فارس ها در این موقعیت چی می گید
ولی من که اینقدر پشت سر هم همچنان و همچنان و همچنان دارم بدبیاری می آرم،
حتی تو یه پنجشنبه ای که تعطیله،

فقط می تونم بگم

اوذری آی اوذری
باشی بهلی اوذری
بدنظرلر گلیب دی
دیبی کهلی اوذری

6/04/2008

گاهی سپیده که می زند در ورای کوه
گاهی شکوفه که می رسد پشت پنجره
دردی درون حنجره ام حلقه می شود


فردی میان کوچه ی تاریک سینه ام
چون بره ی گزیده ز مار سیاه درد
بی وقفه بی صدا همی زجه می زند

6/03/2008

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب...

6/02/2008

دوماه که نشد
ولی خوب تصمیم گرفتم که استوار باشم!

من کلا قهرمان میدان های بزرگم همیشه،
ولی نمی دونم این دفعه دیگه چرا دارم کم می آرم



الان دیدم که یه بازی راه افتاده به نام حساسیت های کوچک،
که جالبیش به این بود که من چند تا مورد بود که می خواستم همیشه بنویسم که دور و بریام رعایت کنن!
اینو که دیدم الان خندم گرفت که دقیقا همون موضوعیه که می خواستم راجع بهش صد بار بنویسم


من به چند تا چیز آلرژی دارم

یک :‌ اینکه یه آدم نام بیلمز! ( این فحش ترکی بود. به مغزتون فشار نیارید!‌) دمپایی دستشویی مشترک رو خیس کنه و
بنده ی بخت برگشته با جوراب اون دمپایی رو بپوشم و بخت اون نام بیلمز رو هم برگردونم!

دو : سنگ، مو، چوب، آدامس، کوفت و هر زهرماری لابلای غذام بره زیر دندونم. درین موارد قابلیت دارم که قهر کرده و یک روز تمام غذا نخورم.

سوم : مواجهه با آدم های قلدر مآب یا معاب یا هرچی!
درین موارد باب اسفنجی وجودم ناگهان باب سنگی می شود. در همچین حالتی گاها فرد قلدر مآب با فحش، فریاد، ضربه ی کاری و یا هر چیزی که از مرجون توقع نمی ره مواجه شده.
شباهت عجیبی درین مورد هست
بین رابطه ی مرجون با قلدر مآبان
و جم-هو-ری- اسلا-می با استکبار جهانی.

چهار : یکی از اتاقم بره بیرون و در رو ببنده ولی در چلق نکنه. خدا نکنه.

پنج :‌ یکی رو لباسی که دوستش دارم چیزی بریزه. این لباسی که دوستش دارم دلیل نداره نو و گرون باشه.
ممکنه یه مانتو باشه که مثلا از اول راهنمایی می پوشیدم!


شش : یکی سوالی که جوابش با یه اپسیلون فکر کردن بدست می آد، بپرسه.

هفت : یکی از روبه رو بیاد بگه ببخشید خانوم بند کفشتون بازه. ( کور که نیستم. می بینم خودم. ) یا یکی بگه پشت مانتوت خاکیه! ( خنگ که نیستم. الان از رو زمین پا شدم خودم. )


همین جا از همه دعوت می کنم تو این بازی شرکت کنن!
چون باعث می شه کمتر همدیگرو حرص بدیم.