خواب پدربزرگ و مادربزرگم رو دیدم. خیلی خواب قشنگی بود.
دوتاییشون رو در دو طرفم بغل کرده بودم و به کسی می گفتم که سریع ازمون یه عکس سه نفره بگیره.
جزء معدود خواب هاییم بود که هر دو شون رو کنار هم و کنار خودم می دیدم.
چقدر دلم براشون تنگ شده.
2/16/2009
2/14/2009
من مثل بابا معتقدم از هر سه نفر دور و برمون یک نفر جاسوسه.
بهترین راه حرف نزدنه.
خیلی وقت ها هم بهترین راه اجتنناب از در جریان اطلاعات اضافی قرار گرفتنه.
هیچ وقت دوست ندارم
the man who knew too much
باشم.
دیروز با برو بچ رفتیم آیریش تایمز مجددا. آیریش تایمز یه باره تو همسایگی خونه ی بنده که با همکارام و دوستاشون می ریم.
بر حسب قضا اینها عکس پاسپورت بنده رو دیدن و بساط سوالات کنجکاوانه شون گشوده شد.
یکیشون با تعجب تمام می گفت یعنی اینو همیشه باید سرتون می کردید؟
می گم آره.
می گه یعنی سرتون نمی کردید تو دردسر می افتادید؟
می گم بله دستگیر می شدیم.
فقط قیافه ی اینهارو باید می دیدید. قضیه کلا اینه که تو ذهنشون نمی گنجه همچین چیزی. که یکی به خاطر گونی سر نکردن دستگیر بشه.
حالا یکیشون بود که تاریخ خونده بود و بیشتر سرش می شد و کلا تا فهمید از ایرانم هی راجع به ویزا می پرسید که حتما خیلی براتون سخت بوده و فلان و بهمان.
ولی در خلاصه فقط می تونم بگم که من در یک ماهه ی اخیر که همه ش با دوست آمریکایی هام بیرون می رم واقعا خوشحال ترم.
به جرات می گم خیلی نایسن.
شاید من خوش شانسم و آدمای دور و بر من انقدر نایسن ولی واقعا به معنای واقعی آدمای خوبین.
کلی هم رفته رو اعتماد به نفسم.
اینا همه ش ابراز سورپریزاسیون می کنن نسبت به همه چیز.
کلی نسبت به این من یک زن در کامپیوتر ساینسم احترام قائلن
و مدام می گن تو واقعا اسمارتی!
حالا اگه با پسر ایرانیایی باشی...
دنبال یه چیز می گردن که تو بد باشی توش
مثلا فوری می گن آره .. من فلوشیپ دارم... به هر حال سخته برا تو که فاند نداری حتما!
ولی واقعا سختیش به اینه که زبان و تجربه و نوستالژیای مشترک همه ش آدم رو به سمت هموطناش می کشونه.
2/12/2009
یه پسره است که هم گروهی پروژه مه تو درس نتوورک.
بذار از اول بگم.
چهار نفریم تو این گروهه. سه تامون هم لبی هم هستیم. یکی من، دوتا هم دو تا پسر آمریکاییه ان. که هر سه تامون هم گنده لاتیم واسه خودمون و کلا خیلی بی خیال و خاکی پاکی و ایناییم و همه ش تو کار مسخره بازی و ول معطلی و گپ زدن و وقت تلف کردنیم.
اون پسر چهارمیه رو حالا بذار بگم.
یه پسر ایژنه که قدوبالا شو بنازم. همچین ماسل پاسل. یه زنجیر طلا هم میندازه.
حالا نکته ش چیه؟ نکته ش اینه که پسره تو اندرسون اسکول بیزینس می خونه و کلا تو ژسته.
این راکت ؟؟؟راکت نیست اسمش حالا همون دسته بیل گلفش رو بر می داره می آره همراش شو آف می کنه همه ش !
بعدشم تو جلسه ی پیش گروهمون این یهو شروع کرد گفتن که آقا من تو خونه پنج تا مونیتور دارم رو یکیش وبسایتم ران می شه همین
اون یکی نمی دونم چی چی و چی چی و نخودچی پیچی.
خلاصه من که از خنده روده بر شده بودم انقدر که این تابلو داشت شو آف می کرد.
پسر آمریکاییه هم با مظلومیت تمام داشت می گفت واقعا؟ پنج تا؟ آخه چی کار می کنی باهاشون؟
دیگه اینکه به هر کی می رسه اون کارت بیزنسشو از جیبش در می آره و می ده بهش.
کلا هی می خواد پروفشنال رفتار کنه ولی انقدر بچه است که همه کاراش آوکوارد جلوه می کنه.
خلاصه خیلی خنده است.
بعد از پسر پاکستانیه قراره با این ازدواج کنم.
2/10/2009
سرد شده اینجا.
نامردیه. لس آنجلس که نباید سرد باشه آخه.
منم تا خرخره کار دارم.
ولی چه فایده که آر یا عار ندارم.
2/09/2009
متاسفانه به طرز فجیعی از حضور آدم های تک بعدی دور و برم رنج می برم.
فقدان یک دوست خوب قشنگ احساس می شه.
اینجا آدم ها یا مثبتن یا خلافن یا درس خونن یا درس نخونن یا خوشگلن یا زشتن یا اسگلن یا اسگل نیستن و ...
یعنی عمرا نمی تونی که یکی رو پیدا کنی که خصوصیاتی که تو می خوای رو اندشون رو داشته باشه.
منظورم دوست پسر نیستا!
دوست دختر یا دوست یا هر کسیه.
حتی یکی که قد بابام سنش باشه هم راضیم من.
همه به طرز عجیبی خورده شیشه دارن اینجا.
عجیبه حرفم
ولی واقعا انگار همه اینجا که می آن خورده شیشه هاشون تشدید می شه.
2/08/2009
خدمت شما عرض شود که پسر آمریکاییه برداشته کاموا و میل بافتنی هاشو آورده سر سمینار اقتصاد و کامپیوتر ساینس
پولیور می بافه.
این هم از شگفتی های ینگه ی دنیا.
2/07/2009
راستی مشتاقان بالاترین می تونن اخبارشو اینجا دنبال کنن:
http://friendfeed.com/aziza
مجددا هم عرض شود که بر پدر حکر لعنت.
راستی من امروز جان اندرسون رو ریپورت کردم. مسج های تخیلیش واقعا رو اعصابم رفته بود دیگه.
این بشر روزی یک مسج تخیلی به بنده می فرستاد.
واقعیت اینه که من خیلی بیشتر از اینکه فارس باشم ترکم.
از وقتی اینجا اومدم شنیدن آهنگ های ترکی و زبون ترکی خیلی بیشتر آرامش بخشه برام تا فارسی.
یعنی ترکی اه که بوی وطن رو می ده برام!
یک کلام لپ کلام اینه که زبان مادری من ترکی اه. هرچقدر هم که به زور بیست سال بهم فارسی یاد داده باشید.
2/05/2009
یه کامنت دیگه! شعور در حد تیم ملی!
:
راستش منم فکر نکنم هک شده باشه!
دامین رو تمدید نکردن، منقضی شده، تمدید کنن درست می شه.
به کامنت یک آدم ابله درباره ی هک بالاترین توجهتون رو جلب می کنم:
چه بهتر. وقتی من از هر کی خواستم منو دعوت کنه نکرد، پس چه بهتر که هک شد. دلم خنک شد.